فیک عشق ناخواسته
"فیک عشق ناخواسته"
پارت26
ا/ت؛ ببخشید ارباب ولی کی منو میبرید پیش خونوادم؟
کوک: الان ساعت 9:45 است ساعت 11 آماده باش.
ا/ت: چشم.
ا/ت: من دیگه برم تو اتاق خودم.
کوک: برو ولی نبینم کار بکنی وگرنه من میدونم با تو.
ا/ت: چشم.
بعد بلند شدم و تعظیم کردمو از اتاق اومدم بیرون رفتم تو اتاقم و رو تخت نشستم.
فک نکن یادم رفته اون شلاقی که بهم زدی، امروز بهترین روز برای فراره. بعد دراز کشیدم رو تخت. یهو یاد اون صحنه ای که تو خواب دیدم افتادم. اون اتفاق چه ربطی به من داره؟ نکنه اون گذشته ی منه؟ اهههه ای کاش میدونستم. هعی ولش کن اینجوری فقط الکی ذهنمو درگیر میکنم. دیگه چشامو بستم و کم کم خوابم برد.
با حس اینکه یکی داره صدام میکنه چشامو باز کردم و دیدم
پارت26
ا/ت؛ ببخشید ارباب ولی کی منو میبرید پیش خونوادم؟
کوک: الان ساعت 9:45 است ساعت 11 آماده باش.
ا/ت: چشم.
ا/ت: من دیگه برم تو اتاق خودم.
کوک: برو ولی نبینم کار بکنی وگرنه من میدونم با تو.
ا/ت: چشم.
بعد بلند شدم و تعظیم کردمو از اتاق اومدم بیرون رفتم تو اتاقم و رو تخت نشستم.
فک نکن یادم رفته اون شلاقی که بهم زدی، امروز بهترین روز برای فراره. بعد دراز کشیدم رو تخت. یهو یاد اون صحنه ای که تو خواب دیدم افتادم. اون اتفاق چه ربطی به من داره؟ نکنه اون گذشته ی منه؟ اهههه ای کاش میدونستم. هعی ولش کن اینجوری فقط الکی ذهنمو درگیر میکنم. دیگه چشامو بستم و کم کم خوابم برد.
با حس اینکه یکی داره صدام میکنه چشامو باز کردم و دیدم
- ۹.۱k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط