{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 35

حواسم نبود موهامو زدم اونطرف یکی منو دید
گفت: آقا اینهاشش این دختره ست
ا.ت: ولم کن من نیستم
گفت: چرا خودشه
کوک به بادیگردا گفتن منو بیارن
کوک:موهاشو بزنین اونطرف
ا.ت: به من دست نزنید
موهامو زدن اونطرف
کوک: ههههه ا.ت خانم به به
ا.ت:خب پیدام کردی چی از جونم میخوای
کوک: ببرینش تو ماشین
و بعد همه رو آزاد کرد
داشتم تو ماشین اشک میریختم
کوک: کجا بودی چرا این مدت نیومدی(با داد)
ا.ت:..
کوک: یه چیزی بگو
ا.ت:....
کوک: حرف بزن
ا.ت: ازت میترسیدم
کوک: خب چرا به خودم چیزی نگفتی
ا.ت: چطور میتونستم اعتماد کنم که تو اینقدر ادم میکشی اگه میکشتیم چی
کوک: اینو بدون من هرگز کسی یو که دوست دارم نمیکشم
ا.ت: حتی حاضری کسی و که دوست داری بزاری خوشحال باشه
کوک: این ارزومه
ا.ت: خب آزادش کن
کوک: اینکارو نمیکنم من یه ساله دنبالتم پیدات نمیکنم
ا.ت: من اینجوری بیشتر اذیت میشم
کوک: از چی اذیت میشی
ا.ت: از تو
کوک: مگه من چمه
ا.ت: تو یه مافیایی خیلی هارو میکشی پس برات باید کشتن من هم راحت باشه
کوک: خفه شو
رسیدیم عمارت ولی همون عمارت قبلیه نبود

#کوک
#سناریو
#فیک
دیدگاه ها (۲۰)

پارت 36کوک دستور داد منو ببرن تو یه اتاقی و درو قفل کن ا.ت: ...

پارت 37کوک: میخوام برگردیم مثل قدیما.ت: نمیخوامکوک: ولی من م...

پارت 34یک هفته بعدکوکیک هفته که با اجبار پدر و مادرم با جینا...

پارت 33نامه کوک👇👇(سلام عزیزم نمیدونم کجایی خیلی دنبالت گشتم ...

Part5

Part 3

Part 24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط