ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبـ
ᵖᵃʳᵗ-²⁷

همه متعجب نوبتی بهم نگاه میکردن.

جیمین:" چیشد؟"

اون سو:" واسه داهی بد میشه؟"

جونگکوک که اصلا حواسش اونجا نبود با صدای جونگ وو به خودش اومد که خبیث میگفت:" داداش..
مثل اینکه نقشه‌ت واسه هان اصلا خوب پیش نمیره"

اون سو:" نقشه؟ چه نقشه ای؟"

با نگاهش 'خفه شو اگه اون سو بفهمه پاره ای' ای به جونگ وو گفت که اونم گرفت و ساکت شد.

گرفته و نگران نشست...
____________

و بدون توجه بهش دستشو کشیدو برد سوار ماشینش کرد.
عصبی راه افتاد.

به خونه که رسیدن داهی بلاخره لب زد." میشه بگی چخبره؟"

_مگه من بچه ام که جلوی همه همچین کاری میکنی؟

عصبی پرسید:" کی به تو گفته به جئون کمک کنی اونم تا این وقت شب تو خونش؟"

_این کار منه

"نه کار تو نظارته نه کمک. اینا به تو هیچ ربطی نداره..
فردا حساب همه چیزو خواهم گرفت
پروژه‌شون ناقص شده و ازمن سرمایه میخوان"

_اینطور نیست ..دزدیده شده

عصبی و با صدای بلند گفت:" داهی.. تا الان بیرون بودی اونم خونه‌ی جئون.. بیشتر از این عصبیم نکن..
برو تو اتاقت" و پشت کرد.

بعد از سکوت طولانی گفت:" درسته..
رو مخت برم منم میشم مثل مامان"

برگشت، وقتی نگاه داهی متوجه غم صورت پدرش شد با اینکه هنوزم اونو مقصر میدونست برای لحظه ای از گفتنش پشیمون شد.

با برخورد سیلی به صورتش به خودش اومد.

هان با صدایی که سعی می‌کرد تحکمش رو حفظ کنه گفت:" هیچ وقت ..هیچ وقت جرعت نکن در مورد همچین چیزی قضاوت کنی"

پشت کرد و بی قرار و بی هدف از اونجا دور شد.
داهی دست به صورت سمت اتاقش رفت.
‌
حس بدی از اتفاقات امشب داشت شاید نباید اون جمله رو میگفت.
با یادآوری چهره‌ش، از تصور اینکه با اون جمله درد بزرگی رو بهش منتقل کرده باشه عذاب وجدان داشت ولی وقتی به اتفاقات گذشته فکر می‌کرد با خودش میگفت:" شاید حقشه"
‍‍_____________

امروز کمی بعد از رفتن پدرش به شرکت خودشون رفت چون قرار بود جونگکوک طرح رو تحویل هان بده.

نگران بود که با اتفاقات دیشب هنوز عصبی باشه و بخاطر خودش همه چیز بهم بریزه...

مواظب خودتون باشید دوستان❤(جاخالی بدین)



#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۱۲)

همسر غیره منتظره

Why Did I Fall in Love with Her? | P¹⁹ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:19فایل باز شد، در لحظه اول دوربین تار ب...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت دهم جونگ‌کوک هنوز به پیام سوآ خیر...

🍷 شراب قرمزقسمت اول: قراردادرینا با عصبانیت وارد سالن شد.«با...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7۹از اتاق خارج شدن ک...

طبقه ۱۲پارت ۶پرش زمانی به فردا:کوک نمیتونست نسبت به حرف های ...

در دنیای من عشق بی معنی ست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط