فریب
ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-²⁶
جیمین، اون سو، جونگ وو و به زور داهی خونهی جونگکوک جمع بودن تا به علاوه کار کردن در جستجوی شخصی که اطلاعات شرکت رو فروخته بود باشن.
ولی انگار فایده ای نداشت چون ایدهی هیچکس به اندازه ای که مدرک پیدا کنن کافی نبود.
یهو و خیلی ناگهانی درحالی که همه غرق کار بودن و به غیر از صدای تایپ کردن یا ورق زدن صدای دیگه ای نبود، داهی سرشو گذاشت رومیز.
همه متعجب به هم نگاه کردن و با طولانی تر شدن مدت این کار نگران شدن.
نمیدونستن باید صداش کنن یا چی؟
اون سو دستشو جلو برد تا تکونش بده که خود داهی یهویی سرشو از رو میز برداشت.
ناگهانی این حرکت باعث شده بود موهاش بهم بریزه.
به بقیه نگاه کرد و گفت:" فهمیدم!"
اون سو:" چ..چیو فهمیدی داهی؟ حالت خوبه؟"
_خوب گوش بدید ..اینجوریه که...
همه نقشه هایی که کشیده بود رو با جزئیات کامل برای همه توضیح داد.
بعد از سکوت کوتاهی همه بهت زده از نقشهاش تعریف کردن و حسابی خوشحال و ذوق زده بودن.
جیمین کنار گوش جونگکوک آروم گفت:" پسر این دختر هان عجب چیزیه"
اخم کرد و به داهی نگاه کرد، از اینکه به جای خودش اون تونسته بود این موضوع رو حل کنه کمی ناراحت بود چون فکر میکرد داهی از پس اینجور کارها برنمیاد ولی الان داهی رو تحسین میکرد.
همه با تعریف و تمجید ازش برگشتن سرکار فعلی.
اون سو:" داهی بهتره استراحت کنی.. رنگ پریده به نظر میرسی"
داهی به زور لبخند زد." خوبم"
جونگکوک دهن باز کرد که چیزی بگه که داهی گفت:" هنوز یکساعت وقت دارم"
میدونست قرار نیست به حرفش گوش بده پس چیزی نگفت.
هنوز حرفی که جیمین زده بود یادش نرفته بود و به بهانه کمک واسه درست کردن قهوه به آشپزخونه بردش.
امشب تا مهلتی که ترامپ داده پارت میزارم😂🙂
بیدار بمونید دیگه
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook #vibe
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان #وایب
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-²⁶
جیمین، اون سو، جونگ وو و به زور داهی خونهی جونگکوک جمع بودن تا به علاوه کار کردن در جستجوی شخصی که اطلاعات شرکت رو فروخته بود باشن.
ولی انگار فایده ای نداشت چون ایدهی هیچکس به اندازه ای که مدرک پیدا کنن کافی نبود.
یهو و خیلی ناگهانی درحالی که همه غرق کار بودن و به غیر از صدای تایپ کردن یا ورق زدن صدای دیگه ای نبود، داهی سرشو گذاشت رومیز.
همه متعجب به هم نگاه کردن و با طولانی تر شدن مدت این کار نگران شدن.
نمیدونستن باید صداش کنن یا چی؟
اون سو دستشو جلو برد تا تکونش بده که خود داهی یهویی سرشو از رو میز برداشت.
ناگهانی این حرکت باعث شده بود موهاش بهم بریزه.
به بقیه نگاه کرد و گفت:" فهمیدم!"
اون سو:" چ..چیو فهمیدی داهی؟ حالت خوبه؟"
_خوب گوش بدید ..اینجوریه که...
همه نقشه هایی که کشیده بود رو با جزئیات کامل برای همه توضیح داد.
بعد از سکوت کوتاهی همه بهت زده از نقشهاش تعریف کردن و حسابی خوشحال و ذوق زده بودن.
جیمین کنار گوش جونگکوک آروم گفت:" پسر این دختر هان عجب چیزیه"
اخم کرد و به داهی نگاه کرد، از اینکه به جای خودش اون تونسته بود این موضوع رو حل کنه کمی ناراحت بود چون فکر میکرد داهی از پس اینجور کارها برنمیاد ولی الان داهی رو تحسین میکرد.
همه با تعریف و تمجید ازش برگشتن سرکار فعلی.
اون سو:" داهی بهتره استراحت کنی.. رنگ پریده به نظر میرسی"
داهی به زور لبخند زد." خوبم"
جونگکوک دهن باز کرد که چیزی بگه که داهی گفت:" هنوز یکساعت وقت دارم"
میدونست قرار نیست به حرفش گوش بده پس چیزی نگفت.
هنوز حرفی که جیمین زده بود یادش نرفته بود و به بهانه کمک واسه درست کردن قهوه به آشپزخونه بردش.
امشب تا مهلتی که ترامپ داده پارت میزارم😂🙂
بیدار بمونید دیگه
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook #vibe
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان #وایب
- ۱۳.۲k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط