{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حیف نون رفت حج.

حیف نون رفت حج.
وقتی از حج برگشت رفت سراغ بقالی محلشون.
به مغازه دار گفت دفترهای قرض رو در بیار.




صاحب مغازه خیلی خوشحال شد و با خودش گفت:
خیلی خوبه،اومده قرضشو ادا کنه و پولمو بهم بده.
وقتی دفتر رو در آورد،حیف نون به صاحب مغازه گفت اسم من رو توی دفتر پیدا کن.
صاحب مغازه گفت؛
بله! این هم اسم مبارک شماست


یارو گفت؛ آفرین!
حالا جلو اسمم یه حاجی اضاف کن!😂 😂 😂

‌‌
دیدگاه ها (۳)

با سلام 😊 با توجه به تعطیلات عید ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ....

ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺧﺪﻣﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺸﺮﯼ ﮐﺮﺩ...ﻣﺨﺘﺮﻉ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ...

درد یعنیمعمولی ترین داشته های زندگیت بشه بزرگترین حسرته زندگ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۹ویو راوی بعد از...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

{من عاشق دشمنم شدم}پارت پنجم ویو جانگ هوسوک -حالا میتونید بر...

فیک جدیییید...نخونی از دستش دادیاسم : هویت پنهانپارت ۱بازم ص...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 118✦...................

[عمارت عشق]Part: 4لباس هومیکا بهم ریخته بود....نکنه دازای .....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 1فلش بک سال ۲۰۲۱ عم...

**#disguise** **#دیسگایز** **#Part_26** **#Jeon_Jackson**...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط