{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران میزند

باران میزند
نم نم که نه!
اما من کم کم جان میکنم
به مجازات ساده دل بستنم
فنجان قهوه و
یکـ دنیا دلتنگی مینوشم
تلخ ترین ناشتایی عمرم
به یاد آوردن بوسه ی صبح توست
و این هر روز بی تو بودن،هر روز ادامه دارد
و این ادامه داشتن یعنی هنوز هم زنده ام...

Helma
دیدگاه ها (۱)

باز هم یک جمعه ی بدون توباز هم همان تلخ کامی قدیمیو باز هم ق...

♥_♥hanii

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما راولی من باز هم پنهانیترا هم...

نهار روز جمعه ما-_-

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

پارت ۱۵ — چیزی بیشتر از یک آشناییصبح روز بعد، کاروان هنوز اج...

پارت ۱۵ — چیزی بیشتر از یک آشناییصبح روز بعد، کاروان هنوز اج...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ²« y.n »صبح با نور ط...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط