{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💐گیسوی شب💐

💐گیسوی شب💐
# پارت صدوچهار...


آریا :
یاشار بی تفاوت شونه بالا انداخت وگفت : آره قرار بود براش خونه بگیرم به یکی از دوستام سپردم یه خونه پیدا کرده گفتم باهم بریم ببینیم
- خونه ؟؟ برای آنیتا ؟!
یاشار : پس چی ؟
- من با بابام حرف زدم اون میتونه بیاد خونه ای ما دلیلی نداره خودش تنها تو یه خونه باشه
یاشار که تازگی ها لبخندوخندش پوزخند شده بود پوزخندی زدوگفت : الان یادت اومده خواهرته
- یاشار دلیل رفتارت رو نمی فهمم گفتم دو روز بهم فرصت بده که با بابا اینا حرف بزنم اونم با آقا جون حرف زده
یاشار: یعنی اونا با آنیتا مشکل دارن
- اون دخترزن اول بابامه
یاشار: تو هم پسرشی
نگاش کردم آروم گفت : منظور بدی ندارم منظورم اینه وقتی تو رو پذیرفتن اونم می پذیرن
- آنیتا که دختر بابام نیست که بخوان راحت بپذیرن
یاشار: اون یه دختره حمایت می خواد از تو از برادرش
- منم پشتش رو خالی نکردم
یاشار: کردی
سکوت کردم شاید حق با یاشار بوده باشه یه جا وایساد وگفت : تو اون کافه است می تونی بری با خواهرت حرف بزنی

- ممنونم یاشار
پیاده شدم ورفتم طرف کافه یاشار رفت وارد کافه شدم دیدم آنیتا تنها نشسته وبامجله ای خودش رو سرگرم کرده
دیدگاه ها (۳۹)

🦋گیسوی شب🦋پارت صدوپنج....آریا:آروم قدم برداشتم طرفش بهش که ن...

🦋گیسوی شب🦋پارت صدوششم ...گیسو:متعجب وبا ذوق گفتم : این کار ک...

💐گیسوی شب💐# پارت صد وسه...یاشار: عصبی بودم از دست خودم واز د...

💐گیسوی شب💐# پارت صدودو....آریا : خودمم دلیل رفتارم رو نمی فه...

𝙋 :: 7ویو ا/ت ::صبح بیدار شدم دیدم رو تخت خودمم کمی گیج میزد...

p8که یه سلفه کرد و گفت ب/ی = دخترم تو باید چند روز خونه ی ای...

.................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط