{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل شب دردناک

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۰۲

میدونم این نامه یه روز به دستت میره جونکوک داداش گلم میدونم که حالت اصلا خوب نیست ولی وقتی این نامه رو میخونی من خیلی خیلی وقت پیش ازت رفتم .... چندروز بعد قرار بریم ساحل برایه تفریح با خانواده پارک میریم اونجا یه اتفاقی می‌افته که .. من عمدن کاری میکنم که دختر آقا پارک بیافته تو آب ولی میدونم این کار خیلی کاره اشتباهی است ولی من دوست ندارم با هیونگ نین ازدواج کنم اونم تو سن ۱۵ سالگی ببخشید داداش ولی در آینده این تو هستی که از دختر آقا پارک بدت میاد ولی چاره دیگی ندارم باید اینو برات مینوشتم دوست دارم سوجین
فقد چشم هایش تار دید و کاغذ رو تو کشو کمدی گذاشت و بدونه گوشی اش از پله ها پایین رفت و در را باز کرد و سمته ماشینش رفت سوار اش شد و با بالا ترین سرعت راننده گی میکرد
(دردی درونش را گرفت چی شد چرا اینجوری شد همه چی که درست پیش رفت انتقامی که گرفت پس اون زندگی تلخ ترین… خواب اوست! خسته خسته از این خواب بلند )
هواسش به راننده گی نبود و فرمون از دستش در میره و فقد چرخی را میده که بلخره آن چرخ ایستاد و کنار جاده آسفالت میلی برای اخطار بود که درست ماشین خورده بود تو همان میله با اینکه دست و سرش کمی زخمی شده بود اصلا هواسش بهش نبود ... سرش را گذاشته بود رو فرمون ... ماشینی که از دور راننده گی میکرد ماشینی را دید که به میله خورده بود ایل سونگ زود کمربند اش را باز کرد و گفت
ایل سونگ: ات نیا پایین باشه
دختره سری تکون داد و ایل سونگ سمته ماشین رفت با دیدن جونکوک نگران در ماشین را باز کرد و گفت
ایل سونگ: چی شده جونکوک خوبی
جونکوک سرش را بلند کرد و نفس عميقی کشید
جونکوک: آره خوبم نگرانم نباش !
این حرف را زد و از ماشین پیاده شد ایل سونگ نگران گفت
ایل سونگ: از سرت خون میاد بیا بشین تو ماشین باشه ما هم میرفتیم بیمارستان
جونکوک که چشم هایش تار میدید و به شدت ناراحت و پشیمانی او را خسته کرده بود نگاهش را به ماشین ایل سونگ دوخت دختره را دید که رو صندلی جلو کنار راننده نشسته بود هواسش به اون در مرد نبود و تکیه سرش را شیشه.... در افکارش غرق بود . .. با همان اخم گفت
جونکوک: لازم نیست
پا قدم شد ولی ایل سونگ مانع شد و دستش را گرفت
ایل سونگ: بیا دیگه
رشته افکارش‌پاره شد و مردمک چشم هایش را چرخاند سمته ایل سونگ و چهره خونی جونکوک را دید دختره ناگهانی چشم هایش کمی تار دید و نفس هایش را تند میزد دستش را گذاشت رو قفسه سینش و کنار داشبورد بطری آب را برداشت و کمی از آن آب را خورد
ایل سونگ: بیا دیگه لج نکن بیا
دیدگاه ها (۱)

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۰۴ایل سونگ: با شمام هر دوتا شما نباید ...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۰۵ایل سونگ: باشه میریم ولی صبر نمی‌کنی...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۰۱از ساعت شیش صبح بیدار شده بود و هر ...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۰۰خوابش نمی‌آمد صدا های مهمان ها تمام ...

Starry night🌌part 5# یه دختر جن.. ده که ارزشش رو نداره بدش ...

starry night 🌃 part 27علامت خواهر جونکوک جنا ( ✓ ) ✓ سلام...

#شراب_سرخ Part: ⁴⁴#فصل_دومدستام عرق کرده بود ...بدجوری ترسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط