{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگ دیدارت شدم از خاطره چیزی بگو

دلتنگ دیدارت شدم از خاطره چیزی بگو
در خاطرم رویای محسوس منی دل رابجو

چندی تو دوری می کنی چیزی بگو می دانمت

بنگر که محتاجم تو را ای رهگذر می خانمت

دایم صبوری می کنم تا کی توهستی رفتنی
حالا بگو بی من کجا ؟ داری تو هی لج می کنی؟

گاهی شبیهم می شوی طوری صبوری ساکتی
گاهی برایم می نویسی یکی دو ساعتی

فصلی که می سازد برایم از دو چشمت خاطره
راهی برایم می شکافد از دو بال پنجره

در را که می بندی دلی به انتظارت می تپد
شاید ندانی از تو دل کندن به سختی می شود
دیدگاه ها (۱)

حرف دلم تقدیم به فا....روزی که دیدمت آرام خندیدمبه خود گفتم:...

من پذیرفتم شکست خویش راپندهای عقل دور اندیش رامن پذیرفتم که ...

.

اینو کدومتون میشناسه هرکدومتون گفتید فردا شعرشم با یه عکسش ت...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت چهارم: در جستجویِ خاطراتِ خاک‌...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

دلتنگ دیدارت شدم از خاطره چیزی بگودر خاطرم رویای محسوس منی د...

ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت...

‌ ای صمیمی، ای دوستگاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آییدیدنت...

ای صمیمی، ای دوستگاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آییدیدنت.....

عاشقانه های شبنم

ای صمیمی ای دوست...گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی.......

ای صـمـیـمـی! ... ای دوســـت!گـاه و بـیـگـاه لـب پـنـجـره خـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط