Part
🍁Part_46🍁
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇
✨️دوساعت بعد✨️
🦉دیانا🦉
رسیدیم خونه ما ارسلان منو رسوند
ارسلان:دیانا ب مامان بابات بگو ک دوروز دیگه
پرواز داریم
دیانا:باشه .. خدافظ دادش خدافظ آجی خدافظ ارشی خدافظ❤️❤️😂😘
همه:خدافظ دیا کوچولومون😘❤️😂
✨️ادامه صحبت های دیا کوچولومون✨️(🥺)
رفتم بالا و زنگ کلید انداختم رفتم تو ولی
کسی نبود هوفی کشیدمو وارد خونه شدمو درو با پام بستم😐
رفتم سر یخچال هیچی نبود ک کوفت کنیم ی دفعه چشمم خورد ب چیپس روی اپن آشپزخونه
با ذوق رفتم برش داشتم و بازش کردم
داشتم میخوردم ک گوشیم زنگ خورد ارسی بود
الهی فداش شم
✨️مکالمه اردیامون✨️(🥺ننه)
ارسلان:الو سلام عشقم زندگیم قلبم نفسم چطوری؟؟
دیانا:شلام ارشیییییی مرشی خوبم🥲
ارسلان:فدای حرف زدنت بشم من الهی میگم دیام
دیانا:جانم؟
ارسلان:بابات زنگ زد بهت چند دیقه پیش برنداشتی چرا؟
دیانا:من تو آشپزخونه دنبال کوفت میگشتم بخورم بعدش ی چیپس پیدا کردم دارم همونو میخورم🫤گوشیم صدای تماسش قطع بود روی ویبره بود
ارسلان:پس چرا من زنگ زدم جواب دادی جوجه؟
دیانا:چون کنارم روی مبل بود بعد لرزید منم جواب دادم😌🥲😂
ارسلان:عوکی❤️😂راستی بابات گف بيام پیشت تنها نباشی
دیانا:من تنهام؟ن بابا زحمت میشه بعدشم مگه من تنهام؟
ارسلان:اگه گفتی الان کجام؟
دیانا:نمدونم من ک اونجا نیستم از کجا بدونم ارسی خره ی خودم😂❤️
ارسلان:چقد همسر آیندم احساسی باهام رفتار میکنه🫤
دیانا:خب کجایی عشقم؟
ارسلان:دم در آپارتمان اومدم دنبالت بریم مهمونی دیگه
دیانا:عه زود تر بگو...پاشدم درو زدم و ارسلان هم ب سرعت برق و باد اومد بالا منم گوشی رو قطع کردم
✨️پایان مکالمه✨️
🦇ارسلان🦇
سلام بر جغد کوشولوی خودمممم...درو بستم دیانا رو بلند کردم گذاشتم رو مبل و افتادم روش و گفتم...تلافی نکردم😈😉...لبمو گذاشتم رو لبش و وحشیانه تر از هر موقعی ک تا حالا لبشو میکیدم داشتم لبشو میک میزدم و از رو لباس سینشو میمالیدم بعد ۳ مین ولش کردم
دیانا:ارسلان خیلی بدییی
ارسلان:من بدم؟؟...رفتم سمت لبشو دوباره میک زدم ک خودشو پس کشوند
دیانا:غلط کردم خیلی هم خوبی عشقم😐
ارسلان:الهی فداتشم قربونت برمممم برو بپوش بریم نیکا و متین و بقیه بچه ها راه افتادن
دیانا:چ خوشتیپ کردی کلک😉😂
ارسلان:نبودم؟😌
دیانا:خوشتیپ تر😐😂❤️
❤️❤️❤️
لایک کنید و اگر از رمان
راضی هستی:💕 بزار
راضی نیستی:💔💔 بزار
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇
✨️دوساعت بعد✨️
🦉دیانا🦉
رسیدیم خونه ما ارسلان منو رسوند
ارسلان:دیانا ب مامان بابات بگو ک دوروز دیگه
پرواز داریم
دیانا:باشه .. خدافظ دادش خدافظ آجی خدافظ ارشی خدافظ❤️❤️😂😘
همه:خدافظ دیا کوچولومون😘❤️😂
✨️ادامه صحبت های دیا کوچولومون✨️(🥺)
رفتم بالا و زنگ کلید انداختم رفتم تو ولی
کسی نبود هوفی کشیدمو وارد خونه شدمو درو با پام بستم😐
رفتم سر یخچال هیچی نبود ک کوفت کنیم ی دفعه چشمم خورد ب چیپس روی اپن آشپزخونه
با ذوق رفتم برش داشتم و بازش کردم
داشتم میخوردم ک گوشیم زنگ خورد ارسی بود
الهی فداش شم
✨️مکالمه اردیامون✨️(🥺ننه)
ارسلان:الو سلام عشقم زندگیم قلبم نفسم چطوری؟؟
دیانا:شلام ارشیییییی مرشی خوبم🥲
ارسلان:فدای حرف زدنت بشم من الهی میگم دیام
دیانا:جانم؟
ارسلان:بابات زنگ زد بهت چند دیقه پیش برنداشتی چرا؟
دیانا:من تو آشپزخونه دنبال کوفت میگشتم بخورم بعدش ی چیپس پیدا کردم دارم همونو میخورم🫤گوشیم صدای تماسش قطع بود روی ویبره بود
ارسلان:پس چرا من زنگ زدم جواب دادی جوجه؟
دیانا:چون کنارم روی مبل بود بعد لرزید منم جواب دادم😌🥲😂
ارسلان:عوکی❤️😂راستی بابات گف بيام پیشت تنها نباشی
دیانا:من تنهام؟ن بابا زحمت میشه بعدشم مگه من تنهام؟
ارسلان:اگه گفتی الان کجام؟
دیانا:نمدونم من ک اونجا نیستم از کجا بدونم ارسی خره ی خودم😂❤️
ارسلان:چقد همسر آیندم احساسی باهام رفتار میکنه🫤
دیانا:خب کجایی عشقم؟
ارسلان:دم در آپارتمان اومدم دنبالت بریم مهمونی دیگه
دیانا:عه زود تر بگو...پاشدم درو زدم و ارسلان هم ب سرعت برق و باد اومد بالا منم گوشی رو قطع کردم
✨️پایان مکالمه✨️
🦇ارسلان🦇
سلام بر جغد کوشولوی خودمممم...درو بستم دیانا رو بلند کردم گذاشتم رو مبل و افتادم روش و گفتم...تلافی نکردم😈😉...لبمو گذاشتم رو لبش و وحشیانه تر از هر موقعی ک تا حالا لبشو میکیدم داشتم لبشو میک میزدم و از رو لباس سینشو میمالیدم بعد ۳ مین ولش کردم
دیانا:ارسلان خیلی بدییی
ارسلان:من بدم؟؟...رفتم سمت لبشو دوباره میک زدم ک خودشو پس کشوند
دیانا:غلط کردم خیلی هم خوبی عشقم😐
ارسلان:الهی فداتشم قربونت برمممم برو بپوش بریم نیکا و متین و بقیه بچه ها راه افتادن
دیانا:چ خوشتیپ کردی کلک😉😂
ارسلان:نبودم؟😌
دیانا:خوشتیپ تر😐😂❤️
❤️❤️❤️
لایک کنید و اگر از رمان
راضی هستی:💕 بزار
راضی نیستی:💔💔 بزار
- ۱۲.۸k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط