Part
🍁Part_47🍁
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇
🦉دیانا🦉
انگار داشتم خواب میدیدم باورم نمیشد ک
مهدیس بعد از این همه سال برگرده ايران
سریع رفتم بغلشو
دیانا:مهدیس کجا بودی این همه سال...تو بغلش گریه کردم ک اونم گریش گرفت بعد چند دیقه ی طولانی از بغل هم اومدیم بیرون
مهدیس:گریم از خوشحالی بود دستمو ب سمت صورتش بردمو اشکاشو اروم پاک میکردم
دیانا:مهدیس دلم خیلی واست تنگ شده بود خیلی نامردی چرا رفتی؟
مهدیس:من فدات شم عزیزم دیگه پیش خودت میمونم از کنارت جم نمیخورم
دیانا:رفتم دوباره بغلش ک ارسلان بقیه بچه ها هم اومدن ارسلان گف
ارسلان:مهدیس خانوم چرا اشک خانوم منو در آوردی؟...بعد دیانا اروم از بغل مهدیس اومد بیرون...دیانام دیگه گریه نکنی ببین آرایشت خراب شد زشت شدی
دیانا:من زشتم؟؟
ارسلان:نه ببخشید من زشتم😬🙄
دیانا:آفرین نیکا لوازم آرایش داری؟
نیکا:آره قربونت برم بیا...از تو کیفم در اوردمو دادم بهش
دیانا:مرصی...رفتم تو یکی از اتاقا ک ارسلانم اومد...تو چرا اومدی؟؟؟
ارسلان:چون باید حواسم بهت باشه حالا آرایش کن باهم میریم بیرون😌
دیانا:روانی...بعد شروع کردم ب آرایش کردن
✨️10مین بعد✨️
ارسی بریم
ارسلان:بریم ولی چرا اینقد سیسینت تو چشمه؟
دیانا:اینو چجوری جلوشو بگیرم خب مدل لباسه!
ارسلان:مدل لباس؟
دیانا:بله...بعد رفتم نزدیک در دستمو ک
بردم سمت دستگیره ارسلان دستشو گذاشت رو دستم ک منم متوقف شدم
ارسلان:کجا؟؟؟
دیانا:پیش بقیه دیگه
ارسلان:باشه ولی قبلش...سرمو آوردم نزدیک سینش و چاک سینشو لیس زدم
دیانا:ارشییی نتن(نکن🙄)بیا بلیم
ارسلان:الان میریم دیگه قلبم وایسا یه لحظه...بعد زیپ جلوشو یکم باز کردم ک سینشو یکم بخورم
دیانا:نکن ارسی بیا بریم بعد بهت میدم(با خودش)البته شاید😌فک نکنم🫤
ارسلان:هم الان باید بدی هم بعدا و هم همیشه...بعد سینشو محکم خوردم
دیانا:اییی نکن بیا بریممم
ارسلان:یکم دیگه
دیانا:بدو فقط تند تند بخور الان یکی میاد درو باز میکنه بدو ارسی
ارسلان:باشه عشقم...بعد پنج مین خوردن سینش زیپ لباسشو بستمو رفتیم پیش بقیه
نیکا:دیا لوازم ارایشم کو؟
دیانا:گذاشتم تو کشوی همون دِراوره
نیکا:عوک میگم عرق میخوری؟
دیانا:یه پیک
نیکا:خب وایسا تا برم بیارم دوتا واسه خودم و خودت
دیانا:مرصی
❤️❤️❤️
لایک کنید و اگر از رمان
راضی هستی:💕 بزار
راضی نیستی:💔💔 بزار
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇
🦉دیانا🦉
انگار داشتم خواب میدیدم باورم نمیشد ک
مهدیس بعد از این همه سال برگرده ايران
سریع رفتم بغلشو
دیانا:مهدیس کجا بودی این همه سال...تو بغلش گریه کردم ک اونم گریش گرفت بعد چند دیقه ی طولانی از بغل هم اومدیم بیرون
مهدیس:گریم از خوشحالی بود دستمو ب سمت صورتش بردمو اشکاشو اروم پاک میکردم
دیانا:مهدیس دلم خیلی واست تنگ شده بود خیلی نامردی چرا رفتی؟
مهدیس:من فدات شم عزیزم دیگه پیش خودت میمونم از کنارت جم نمیخورم
دیانا:رفتم دوباره بغلش ک ارسلان بقیه بچه ها هم اومدن ارسلان گف
ارسلان:مهدیس خانوم چرا اشک خانوم منو در آوردی؟...بعد دیانا اروم از بغل مهدیس اومد بیرون...دیانام دیگه گریه نکنی ببین آرایشت خراب شد زشت شدی
دیانا:من زشتم؟؟
ارسلان:نه ببخشید من زشتم😬🙄
دیانا:آفرین نیکا لوازم آرایش داری؟
نیکا:آره قربونت برم بیا...از تو کیفم در اوردمو دادم بهش
دیانا:مرصی...رفتم تو یکی از اتاقا ک ارسلانم اومد...تو چرا اومدی؟؟؟
ارسلان:چون باید حواسم بهت باشه حالا آرایش کن باهم میریم بیرون😌
دیانا:روانی...بعد شروع کردم ب آرایش کردن
✨️10مین بعد✨️
ارسی بریم
ارسلان:بریم ولی چرا اینقد سیسینت تو چشمه؟
دیانا:اینو چجوری جلوشو بگیرم خب مدل لباسه!
ارسلان:مدل لباس؟
دیانا:بله...بعد رفتم نزدیک در دستمو ک
بردم سمت دستگیره ارسلان دستشو گذاشت رو دستم ک منم متوقف شدم
ارسلان:کجا؟؟؟
دیانا:پیش بقیه دیگه
ارسلان:باشه ولی قبلش...سرمو آوردم نزدیک سینش و چاک سینشو لیس زدم
دیانا:ارشییی نتن(نکن🙄)بیا بلیم
ارسلان:الان میریم دیگه قلبم وایسا یه لحظه...بعد زیپ جلوشو یکم باز کردم ک سینشو یکم بخورم
دیانا:نکن ارسی بیا بریم بعد بهت میدم(با خودش)البته شاید😌فک نکنم🫤
ارسلان:هم الان باید بدی هم بعدا و هم همیشه...بعد سینشو محکم خوردم
دیانا:اییی نکن بیا بریممم
ارسلان:یکم دیگه
دیانا:بدو فقط تند تند بخور الان یکی میاد درو باز میکنه بدو ارسی
ارسلان:باشه عشقم...بعد پنج مین خوردن سینش زیپ لباسشو بستمو رفتیم پیش بقیه
نیکا:دیا لوازم ارایشم کو؟
دیانا:گذاشتم تو کشوی همون دِراوره
نیکا:عوک میگم عرق میخوری؟
دیانا:یه پیک
نیکا:خب وایسا تا برم بیارم دوتا واسه خودم و خودت
دیانا:مرصی
❤️❤️❤️
لایک کنید و اگر از رمان
راضی هستی:💕 بزار
راضی نیستی:💔💔 بزار
- ۸.۸k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط