{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

......

......
به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم
همه تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم

من و یاد تو، به هم صحبتی هم مشغول
خانه را همهمه صحبت ما ریخت به هم

به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آنقدر گفتم و گفتم که حرم ریخت به هم

تو که هستی؟ که به هر شکل تجسم کردم
دست بردم که به اندیشه رسم، ریخت به هم

ز غمت هرچه نوشتیم، مرکب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم، ریخت به هم

منشینید به پایم، که مرا خانه عمر
سی و یک مرتبه پشت سر هم، ریخت به هم

خواستم شعر نگویم دگر و باز نشد
قلم توبه شکستم و قسم، ریخت به هم

چو ردیفی تو، که از مصرع پایان غزل
رفتی و شعر من و شاعریم، ریخت به هم....
دیدگاه ها (۳)

......ﮔﻔﺘﻢ ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﺖ ﺷﻬﺪ ﺭﻃﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟ ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ...

......باز کن چشم دلت را تا ببینی عشق من خرمنی از مهربانی با ...

......نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باشاسیر فصل خزانم ، بیا ب...

......بهانه کن مرا شبی، برای بی قراریتبرای شعر گفتنت، ترانه ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۴۱

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁴سومیاو با تعجب نگاهم کرد و گفت:ـ تو.....

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه تکرار تو کردم، همه ا...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه تکرار تو کردم، همه ا...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه تکرار تو کردم، همه ا...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه، تکرار تو کردم، همه ...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه، تکرار تو کردم، همه ...

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به همهمه، تکرار تو کردم، همه ...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط