فصل دوم پارت
🥀فصل دوم پارت 21🥀
به چشمام نگاه کرد نگاهمو ازش گرفتم و به پایین دوختم تا نفهمه که گریه کردم
جیمین : شیرینه من تو گریه کردی
همین جوری که به پایین نگاه مکردم با خنده فیکی گفتم
ات : نه چرا باید گریه کنم
جیمین : به من نگاه کن
ات : خوب بهم نزدیکی پس چرا میگی نگاهت کنم
جیمین با صدایه بلند و بم گفت
جیمین : نگاهم کن
یخورده ازش ترسیدم و بهش نگاه کردم
با جدیت گفت جیمین: چرا گریه کردی
ات : راستش چیزه من گریه نکردم راستش
جیمین حالت چهرش عوض شد و سرد گفت
جیمین : ات من میفهمم که گریه کردی پس دروغ نگو بگو ببینم چرا گریه کردی
نگاهم ازش گرفتم و به پایین نگاه کردم و با هالت آروم گفتم
ات : خوب دلم گرفته بود
جیمین : چرا
با همون ناراحتی و بغض گفتم
ات : چون دلم برایه مادرم و جونکوک تنگ شده
بغض تویه گلم رو نمیتونستم قورت بدم و چشمام پر از اشک شد جیمین دستشو از رویه کمرم برداشت و گذاشت رویه گونم و انگشت شستش گونم رو نوازش میکرد
جیمین : خوب بهم میگفتی
ات : چجوری میگفتم در هالی که حتی نظره منو نخواستی که جشن کی باشه
جیمین ابروهاش بالا برد و گفت
جیمین : آهان پس معضوع اینه خوب شیرینه من به زهنم نرسید
ات : باشه پس خیله خوبه
بهش پوشت کردم و جیمین سرشو بلند کرد بهم نزدیک شد لپشو گذاشت رویه لپم
جیمین : همسرم قهر کرد
با همون اخم گفتم ات : نه قهر نیستم
جیمین : نه قهری
ات : نه قهر نیستم
جیمین در همون حال که لپش رویه لپم بود گفت
جیمین : نه من میدونم تو قهری
سبرم تموم شد و با حرس گفتم
ات : اره قهرم به تو چه با من دیگه حرف نزن جیمین لپشو از لپم برداشت و رومو سمته خودش کرد با اخم گفتم
ات : جیمین ولم کن دست ار سرم بردار وقتی دلم نمیخواد باهات حرف بزنم تو هم دست از سرم بردار
جیمین: باشه به حرفه شیرینیه خودم گوش میدیم کاریش ندارم
بعد از این حرفش سرشو گذاشت رویه شکمم
ات : تو که گفتی که کاریم نداری
جیمین قیافه گرفته بود و گفت جیمین : من با تو حرف نمی زنم با بچم حرف میزنم همینجوری که سرشو گذاشت بود رویه شکمم دستشو هم گذاشت و مثله همیشه با لحنه مهربون و کیوت گفت
جیمین : نی نی من حالت چطوره خوبی
خندم گرفت و گفتم
ات : خوب چیمیگه خوبه یا نه
با اخم گفت
جیمین: به تو چه
ادامه دارد
به چشمام نگاه کرد نگاهمو ازش گرفتم و به پایین دوختم تا نفهمه که گریه کردم
جیمین : شیرینه من تو گریه کردی
همین جوری که به پایین نگاه مکردم با خنده فیکی گفتم
ات : نه چرا باید گریه کنم
جیمین : به من نگاه کن
ات : خوب بهم نزدیکی پس چرا میگی نگاهت کنم
جیمین با صدایه بلند و بم گفت
جیمین : نگاهم کن
یخورده ازش ترسیدم و بهش نگاه کردم
با جدیت گفت جیمین: چرا گریه کردی
ات : راستش چیزه من گریه نکردم راستش
جیمین حالت چهرش عوض شد و سرد گفت
جیمین : ات من میفهمم که گریه کردی پس دروغ نگو بگو ببینم چرا گریه کردی
نگاهم ازش گرفتم و به پایین نگاه کردم و با هالت آروم گفتم
ات : خوب دلم گرفته بود
جیمین : چرا
با همون ناراحتی و بغض گفتم
ات : چون دلم برایه مادرم و جونکوک تنگ شده
بغض تویه گلم رو نمیتونستم قورت بدم و چشمام پر از اشک شد جیمین دستشو از رویه کمرم برداشت و گذاشت رویه گونم و انگشت شستش گونم رو نوازش میکرد
جیمین : خوب بهم میگفتی
ات : چجوری میگفتم در هالی که حتی نظره منو نخواستی که جشن کی باشه
جیمین ابروهاش بالا برد و گفت
جیمین : آهان پس معضوع اینه خوب شیرینه من به زهنم نرسید
ات : باشه پس خیله خوبه
بهش پوشت کردم و جیمین سرشو بلند کرد بهم نزدیک شد لپشو گذاشت رویه لپم
جیمین : همسرم قهر کرد
با همون اخم گفتم ات : نه قهر نیستم
جیمین : نه قهری
ات : نه قهر نیستم
جیمین در همون حال که لپش رویه لپم بود گفت
جیمین : نه من میدونم تو قهری
سبرم تموم شد و با حرس گفتم
ات : اره قهرم به تو چه با من دیگه حرف نزن جیمین لپشو از لپم برداشت و رومو سمته خودش کرد با اخم گفتم
ات : جیمین ولم کن دست ار سرم بردار وقتی دلم نمیخواد باهات حرف بزنم تو هم دست از سرم بردار
جیمین: باشه به حرفه شیرینیه خودم گوش میدیم کاریش ندارم
بعد از این حرفش سرشو گذاشت رویه شکمم
ات : تو که گفتی که کاریم نداری
جیمین قیافه گرفته بود و گفت جیمین : من با تو حرف نمی زنم با بچم حرف میزنم همینجوری که سرشو گذاشت بود رویه شکمم دستشو هم گذاشت و مثله همیشه با لحنه مهربون و کیوت گفت
جیمین : نی نی من حالت چطوره خوبی
خندم گرفت و گفتم
ات : خوب چیمیگه خوبه یا نه
با اخم گفت
جیمین: به تو چه
ادامه دارد
- ۹.۲k
- ۰۴ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط