مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید، هیچ کس به او کا
مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید، هیچ کس به او کار نمیداد همه میگفتند: تو به هیچ دردی نمیخوری. یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند؛ مداد سفید تا صبح ماه کشید، مهتاب کشید و آنقدر ستاره که کوچک و کوچکتر شد؛ صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او باهیچ رنگی پر نشد.
به یاد هم باشیم شاید فردا ماهم نباشیم.
به یاد هم باشیم شاید فردا ماهم نباشیم.
- ۳.۱k
- ۲۲ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط