{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و همواره یادآور عهدی باشند که در حضور تو بستهاند به نام خداوند آمین ...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷⁴
................................................
و همواره یادآور عهدی باشند که در حضور تو بسته‌اند. به نام خداوند، آمین." گونه های امیلی سرخ می‌شوند و پوزخند نیکولاس به یک لبخند واقعی تبدیل می‌شود. کشیش دستان نیکولاس و امیلی را در دست یکدیگر میگذارد و سپس میگوید"ای خدای قادر متعال، ای سرچشمه هر عشق و محبتی، ما از تو می‌خواهیم که این وِر جوان، امیلی و نیکولاس، را با نور فیض خود روشن سازی. به آن‌ها صبر، درایت، و درک عطا فرما تا بتوانند در سختی‌ها یاور یکدیگر باشند و در شادی‌ها، شکرگزار تو. خانه‌شان را پناهگاه عشق و آرامش گردان و نسلشان را از برکات خود بهره‌مند ساز. باشد که زندگی آن‌ها گواهی باشد بر قدرت عشق تو در جهان. ما این دعا را از طریق پسرت، عیسی مسیح، از تو می‌طلبیم که با تو و روح‌القدس، تا ابد پادشاهی از آن توست. آمین." کشیش با لبخندی کمی از آن‌ها فاصله می‌گیرد و میگوید"با آرزوی نیک بختی... حالا داماد می‌تواند عروس را ببوسد..." نیکولاس که انگار از همان اول منتظر این لحظه بود پوزخند گشادی روی لب‌هایش نقش میبندد و در حالی که دست امیلی را در دستش دارد، او را به سمت خود میکشد و دستانش را روی کمر امیلی میگذارد و لبش را روی لب او قرار می‌دهد. گونه های امیلی سرخ تر میشود و نفسش بند می آید. این اولین باری نبود که نیکولاس را می‌بوسند اما اولین باری بود که جلوی یک جمعیت توسط کسی بوسیده می‌شد. شرم در تمام بدنش جریان گرفت. قبل از اینکه نیکولاس بوسه را قطع کند، زبانش را برای لحظه روی لب امیلی کشید. قبل از اینکه از امیلی فاصله بگیرد روی لبش زمزمه کرد"بازم سرخ شدی، کوچولو..." و پوزخندی روی لب های امیلی زد که به سرخ تر شدن امیلی کمک کرد. صدای تشویق های جمعیت بلند شد. در میان صدا ها صدای سوت زدن های سرشار از ذوق لایرا هم به گوش می‌رسید. بعد از قطع شدن صدا ها کشیش گفت"به قدرت خداوند و به موجب حقی که به من داده شده است، اعلام می‌کنم که شما اکنون زن و شوهر هستید. خداوند آنچه را که پیوند داده است، کسی جدا نکند." و برای بار دیگر لایرا جیغ کوتاهی کشید. سپس کشیش از لایرا و کارلو خواست که به عنوان ساقدوش های عروس و داماد امضای خوشان را در دفتر ثبت کنند. لایرا بلافاصله کارلو را هل میدهد و به طرف کشیش میرود، این کارش باعث شد که کارلو با نگاهی متعجب همراه با پوزخند به وِر بیش فعال روبرویش که همین حالا او را هل داد نگاه کند. لایرا با ذوق امضا میزد و امیلی هم سعی می‌کرد که گونه های گُر گرفته اش را خاموش کند، درحالی که نیکولاس یک دستش را روی کمر امیلی نگه داشته بود و دست دیگرش را در جیبش کرده بود و با پوزخندی از روی سرگرمی به امیلی نگاه میکرد و نگاهش بین لب های امیلی که تازه بوسیده بود و چشمانش در نوسان بود........
.........................................................
پارت آخر امروزموننن👋🏻💖🍭
دیدگاه ها (۱۴)

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷⁵............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷³............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷²............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷⁶............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ²⁵............................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط