"بمون"...
"بمون"...
روزی رســــــــید...
که دیگـــــــــر...
نه صدایش را شنــــــــیدم...
نه نگــــــــاهش را دیدم...
نه وجودش را حس کـــــــــردم...
و میشویم...با اشکم...سنگ قبر خاک گرفته اش را...
و این لحظه است...
که معنی تمام حرف های گفته و نگفته اش را میفهم
ولی...او ...دیگر ...نیست...
روزی رســــــــید...
که دیگـــــــــر...
نه صدایش را شنــــــــیدم...
نه نگــــــــاهش را دیدم...
نه وجودش را حس کـــــــــردم...
و میشویم...با اشکم...سنگ قبر خاک گرفته اش را...
و این لحظه است...
که معنی تمام حرف های گفته و نگفته اش را میفهم
ولی...او ...دیگر ...نیست...
- ۶۸۳
- ۰۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط