این روزها که می گذرد،
این روزها که می گذرد،
تنهاتر می شوم...
سکوتی مبهم وجودم را در برمی گیرد...
به کنار پنجره میروم و به عکس تنهایی ماه در حوض حیاط نگاه می کنم...!!!
بغض گلویم را می فشارد...
با خود می گویم:
من تنها نیستم؛
شب...سکوت...تنهایی... با من اند...
اینها چیزهایی ست که نبودنت برایم به جا گذاشته...
یه حیاط میروم و با شوقی کودکانه ماه توی حوض را به جای تو در آغوش میگیرم...!
میبینی؟
این همان حس رخوت انگیز تنهایی ست...
تنهاتر می شوم...
سکوتی مبهم وجودم را در برمی گیرد...
به کنار پنجره میروم و به عکس تنهایی ماه در حوض حیاط نگاه می کنم...!!!
بغض گلویم را می فشارد...
با خود می گویم:
من تنها نیستم؛
شب...سکوت...تنهایی... با من اند...
اینها چیزهایی ست که نبودنت برایم به جا گذاشته...
یه حیاط میروم و با شوقی کودکانه ماه توی حوض را به جای تو در آغوش میگیرم...!
میبینی؟
این همان حس رخوت انگیز تنهایی ست...
- ۱.۲k
- ۱۲ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط