{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با قلمی از انتظار می‌نویسم،

با قلمی از انتظار می‌نویسم،
آیا نامه‌ام به دستانت رسید؟
آیا خواندی از حالم؟
که در غیابت چگونه بوده‌ام؟
آیا خواندی از شب‌بیداری‌هایم
پشتِ این پنجره‌ی خاک‌گرفته؟
آیا خواندی؟

اینجا، روز و شب معنایی ندارد؛
می‌آید و می‌رود...
آخر، بی‌تو
چه معنایی داشته باشد؟
که تو، خود معنایش هستی!

خسته‌ام...
همانند آن گلِ خمیده،
ناامیدم،
چون رودی خشک‌شده.
اینجا سرد است،
سردتر از زمستان...

و من، همچنان نشسته‌ام
در انتظار...
که شاید پستچی
نامه‌ای از تو بیاورد.
به در خیره شده‌ام،
بیهوده است،
هرگز به صدا درنمی‌آید...
اما من همچنان
نگاه می‌کنم،
نگاه می‌کنم...
نگاه می‌کنم...
باز هم نگاه می‌کنم...

نگاهم به در است،
بی‌صدا.
اما صدای قلبم بلند است.
فکر کردن به آن، بیهوده است.
یک سال گذشته
و من، در انتظار نامه‌ی توأم...

تمام تنم
خشک شده،
چون درختی که سال‌هاست باران ندیده…
و من، هنوز
در همان نقطه
در همان لحظه
در همان خیال…
منتظرم.

اولین شعر بلند که نوشتم نمیدونم احساس میکنم شبیه شعر نشده 🤔🤔
دیدگاه ها (۲)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

dark life = 31

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

LESSON

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط