{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی آهسته بیا،آمدم

گفتی آهسته بیا،آمدم
خسته شدم صبر کن،بی توجه رفتی
رفتی و دور شدی،دورتر و دورتر
این فاصله آن قدر زیاد شد که اگر تمام زندگیم را در پی تو می آمدم به تو نمی رسیدم....
دیدگاه ها (۱)

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

هیچ گاهبرای دیدارتزمان تعیین نمیکنم…شاید ساعت حسادت کند و خو...

من از خورشید میترسم، سقوطی سرد و ویرانمکمی در انحنایِ گرمِ ع...

نه برده ای باش در قلب کسی، نه بر قلب کسی فرمان روایی کن، گر ...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

در پی آن آرزوی بی‌کرانای رضا در طلب این آشیان خسته و تنها شد...

عاشقانه های شبنم

توی ذوق دیگران نزنیم، به هم ضدحال نزنیم این طورهمدیگر را آزا...

Iove and the moonPart143ماه بعد صبح زود بود بیدارشدم با ای...

لیلیوم را دوست داشتم،شاید چون شبیه بعضی آدم‌هاست؛زیبا، لطیف ...

تولد مبارک جنگکوکی

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

پارت۸🎀نیما هم نیست و نگران شدی همه مهمونا بودن جز نیما محمد ...

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط