{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۸🎀

پارت۸🎀


نیما هم نیست و نگران شدی همه مهمونا بودن جز نیما محمد خیلی نگران شدی و زنگ زدی نیما بهش گفتی نیما کجایی نیما هم در جواب بهت گفت
نگرانی
-اره نیما بگو
پیشه دوست قبلیت
-چی
اره محمد
- نیما سریع برگرد
بیا خونم
-باشه
رفتی و دیدی که محمد رو صندلی‌ها و نیما همینجوری وایساده نیمای بغضی داشت و اومد بهت بگه که ولی تو جلوشو گرفتی و بهش گفتی نیما بس کن
نیماهم گفت وایسا من دوست دارم
تو هم دهنت باز موندو گفتی هااااااا نیما تو عقلتو از دست دادی من هیچی بهت نگفتم ولی تو از من سوئ استفاده کردی
- من از همون اول میخواستم بهت بفهمونم
با نادیا اره
-نه ببین
ولم کن کارایی که توکردی و نمیشه با دوس داشتن محمد مقايسه کنیم
نیما منم خیلی دوست دارم ولی نمیتونم اینارو حزم کنم ولی...
- بهم یه فرست بده سیلوا
باید بهم وقت بدی
نیما گفت....



مایل به پارت ۹🎀💓

ببخشید این یکی کم شد😆🤭
دیدگاه ها (۶)

بچه ها اصلا باورم نمبشه که توی ۱ هفته من و ۱۶ تایی کردین من ...

پارت ۷😊دیدی که نیما یه دونه کیک داره و داره بهت میگه تولدت م...

پارت ۶خونه بودم نادیا بهم زنگ زدو گفت ببخشید بابت توهم نزاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط