{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه ی باران

سایه ی باران
روی دیوار اتاق
خیالم را خیس می کند
ساعتی می کشم از سکوت
آن را روی آمدنت می گذارم
که راه خانه را بلد ست.
دیدگاه ها (۱)

بی قاعده می خواهمت مثل بارانکه بی اجازه می باردمثل رؤیاکه ب...

گاهی کودکیم را خواب میبینم..ودر حسرت معصومیت از دست رفته ام ...

دلتنگم و از بارش باران خبری نیستدر سینه ام از غرش طوفان خبری...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹بعد از آن پیام ناشنا...

🍂🍁 پاییز که می‌آید، جاده‌ها قصه‌گو می‌شوند...باران آرام می‌ب...

مادرم نیست

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

چند پارتی جونگ کوک

«شب که از راه می‌رسد، سکوتِ خانه از سکوتِ جهان سنگین‌تر می‌ش...

مردی که در کنارم بود

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط