{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشته ى يک پزشک.....' دیروز کلینیک بودم پسری اومد یه خالک

نوشته ى يک پزشک.....' دیروز کلینیک بودم پسری اومد یه خالکوبی اسم دختر رو دستش بود گفت میخوام پاکش کنم'''' گفتم اسم کیه گفت اسم عشقم هست'''' میخوام پاکش کنم یه اسم دیگه بنویسم'''' گفتم این چه عشقی بود پس که درد خالکوبی را تحمل کردی''' گفت دادا دیروز جلو دفتر ازدواج وقتی دیدم عشقم داره ازدواج میکنه رفتم پشت پنجره دیدم عشقم اسمشو اشتباهی بهم گفته بود قبلا''' و حالا اومدم اسم واقعیشو بنویسمر'''
اون لحظه آرزو کردم یه شیشه مشروب پیشم بود تا حداقل چند ساعتی توی این دنیای پست نباشم و بزنم همشو به سلامتی پسره'''
دیدگاه ها (۵)

غرورت نمیزاره برگردی ?! میدونم.جوابمو نمیدی ?!میدونم .سکوت ک...

ﻋﺸﻘﻢ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺑﺎﺵﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﻋﺸﻘﺘﻪ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﯾﻪ ﻓﺸﺎﺭ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻪ...

آیا از بی لایکیه پست های خود رنج میبرید؟ آیا حس میکنید پست ه...

بشکند دستی که سیلی زد به روی مادرم السلام علیک یا فاطمه الزه...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

فیک کوک پارت ¹⁴ویو ا.ت باورم نمیشد که اعتراف کرده بود ، اون ...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

اخرین دعا 21

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

«Last part» •sad rose•(-متن نامه-) (سلام اوپا،وقتی این نامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط