{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه مدادرنگی هامشغول ی کاری بودند جزمدادسفید؛هیچ کس بهش ک

همه مدادرنگی هامشغول ی کاری بودند جزمدادسفید؛هیچ کس بهش کاری نمیدادی ی شب انقدرمهتاب کشید ک کوچیک وکوچیک ترشدصبح جای خالیش توی جعبه مدادرنگی باهیچ رنگی پرنشد تقدیم ب اوک جای خالیش توجعبه دل ماباهیچ رنگی پرنمیشه""
دیدگاه ها (۲)

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

پارت بیست‌وسوم: طنینِ ابدی 💍 (پایان)[ظهر — گوشه‌ی آرام گالری...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁹آیلا آر...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۶: مسیرِ انحرافینگاهش مثلِ تیغ رو...

پارت ۶۱

پارت ۲#تو راز شب های منی صبح روز بعد، سوآ با صدای زنگ ساعت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط