{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه مدادرنگی هامشغول ی کاری بودند جزمدادسفید؛هیچ کس بهش ک

همه مدادرنگی هامشغول ی کاری بودند جزمدادسفید؛هیچ کس بهش کاری نمیدادی ی شب انقدرمهتاب کشید ک کوچیک وکوچیک ترشدصبح جای خالیش توی جعبه مدادرنگی باهیچ رنگی پرنشد تقدیم ب اوک جای خالیش توجعبه دل ماباهیچ رنگی پرنمیشه""
دیدگاه ها (۲)

ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻧﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ...

وقتی می گویم :برایم دعا کنیعنی کم آورده ام...یعنی دیگر کاری ...

کاش به زمانی برمیگشتم که تنها غصه ام شکستن نوک مدادم بود..

دردل تاریک این شب های سرد ای امید نا امیدی های من برق چشمان ...

My professor Chapter:2Part:2همون جعبه ای که شب تولدش بهش هدی...

دیدار اتفاقی باتو فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط