{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۱ : جیمین اومد منو گرفت و اوردم بیرون .

پارت ۵۱ : جیمین اومد منو گرفت و اوردم بیرون .
اعضا همراه با وی رفتن بیمارستان و من و جیمین موندیم .
( جیمین )
تو خونه هی راه میرفت و اروم نمیگرفت .
رفتم سمتش و بازوهاشو گرفتم و گفتم : نایکاا اروم باش وی حالش خوب میشه نایکا : از کجا مطمئنی ؟؟وای خدا .
روی زمین افتاد .
رو زمین نشستم و گفتم : نایکا اگه هرچی بشه زنگ میزنن ... اروم باش .
( خودم )
گوشیش زنگ خورد و جواب داد .
بعد تلفنش گفت : جونگ کوک زنگ زده بود من : چی گفت حالش چطوره جیمین : حالش خوبه نایکا اروم باش من : چرا مخفی میکنی بهم بگو جیمین : مثل اینکه ضربه های شدیدی خورده باعث استفراغ خونی شده .
ضربه شدید .
پس دیشب سرش گیج میرفت....... چرا نفهمیدم
همش بخاطر شینتاس .
دیگه نمیتونم ببینم دارن بخاطر من اسیب میبینن .
نفسم دیگه بند اومد و سریع بلند شدم و از در خونه رفتم بیرون که مچ دست چپمو گرفت و گفت : نایکا کجا میری ؟؟؟! من : جیمین من خیلی خستم میخوام برم جیمین : وایسا ببرمت من : نه تنها میرم .
منو سمت خودش کشید و گفت : دیگه هیچ وقت اجازه نمیدم تنها بری .
منو رسوند و خودش رفت خونه . سمت اتاقم رفتم و یک کاغذ برداشتم و شروع کردم به نوشتن .
بهم ریختم ... این کامل واضحه .
سرمو رو میز گذاشتم و خوابیدم .
دیگه نمیتونم
( جیمین )
ساعت های دو نصفه شب بود که اعضا اومدن .
جونگ کوک وی رو کول کرده بود .
گفتم : چیشد ؟؟! حالش خوبه جین : نایکا کو ؟؟من : خیلی بهم ریخته بود بردمش خونه جین : وی هم بخاطر اثرات ضربه های شدید اینجوری شده .
وی و روی تخت گذاشتش . منم رفتم خوابیدم .
فردا صبح پاشدم .
پیش وی رفتم و مراقبش بودم . بهوش اومد ولی خیلی ضعیف شده بود .
بیرون بارون میومد . ساعت هشت شب بود که به نایکا زنگ زدم که بیاد اینجا .
جواب نداد . دوباره زنگ زدم . جواب نداد .
دوباره زنگ زدم . جواب نداد .
رو مبل نشستم که نامجون گفت : خب چیشد جیمین چی گفت من : جواب نمیده .
زنگ زدم بازم جواب نداد . جونگ کوک و شوگا هم زنگ میزدن ولی جواب نمیداد .
نگرانش شدم . میشه گفت یک ساعت داشتیم زنگ میزدیم ولی جواب نمیداد . به خونش زنگ زدیم به دوستاش زنگ زدیم ولی میگفتن نمیدونیم .
بیش از اندازه نگرانش بودیم . نکنه شینتا بلایی سرش اورده .
( جیهوپ )
بلند شدم و گفتم : من میرم خونش .
بلند شدم و پیاده رفتم خونش .
در خونه رو باز کردم که صدای اهنگی اومد .
تو اون سکوت فقط صدای اهنگ میومد .
قطع شد ولی بعد سه ثانیه دوباره شروع شد .
ترسیده بودم سمت اتاق رفتم و درو باز کردم .
گوشیش روی میز بود و یک کاغذ کنارش .
دوباره گوشیش زنگ خورد . وی بود .
جواب دادم که وی گفت : نایکا نایکا صدامو میشنوی من : صدامو بزار رو بلندگو وی : جیهوپ تویی چیشده رو بلندگوعه من : اینجا هیچ خبری نیست ... گوشیش رو میز بود و یک کاغذ کنارش وی : اون کاغذه چیه ؟؟؟!
فصل 2
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۵۲ : من : وی ..... اون تورو طراحی کرده و نوشته ...متاسف...

پارت ۵۳ : ( جیمین )تمام قلبم با حرفای جیهوپ درد گرفته بود .ف...

پارت ۵۰ : قبل اینکه حرفی بزنه محکم بازوهاشو گرفتم و کوبوندم ...

پارت ۴۹ : رسیدیم پایین . حس عجیبی پیدا کردم .همچنان دستم پشت...

پارت ۲ساعت ها رو اون نیمکت نشستم و اشک ریختم تقریبا ساعت ۳ ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط