خورشید به دریا زد و برخاست بخارم
خورشید به دریا زد و برخاست بخارم
تا ابر شوم بر سر چتر تو ببارم
تو میوه ی درباری یک شاخه دوری
من میوه ی افتاده به چرخ تره بارم
ته دست نشستی ، پی آزار که هستی ؟
ای آس دل گمشده بر میز قمارم !
رفتی که نیایی و نیامد خبر از تو
یک روز می آید که می آیی به مزارم
تا چشم رفیقان به نگاه تو نیافتد
بر شیشه ی تصویر تو خوابیده غبارم
ای شاخه گل روز ملاقات ندیدی
بعد از تو چه آمد سر پاییز و بهارم...
صدبار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت
یک جمله شکایت به نگارم ، بنگارم
دامان تو چین دارد و دیوار ، بلند است
دستم برسد یا نرسد شکرگزارم
احسان افشاری
تا ابر شوم بر سر چتر تو ببارم
تو میوه ی درباری یک شاخه دوری
من میوه ی افتاده به چرخ تره بارم
ته دست نشستی ، پی آزار که هستی ؟
ای آس دل گمشده بر میز قمارم !
رفتی که نیایی و نیامد خبر از تو
یک روز می آید که می آیی به مزارم
تا چشم رفیقان به نگاه تو نیافتد
بر شیشه ی تصویر تو خوابیده غبارم
ای شاخه گل روز ملاقات ندیدی
بعد از تو چه آمد سر پاییز و بهارم...
صدبار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت
یک جمله شکایت به نگارم ، بنگارم
دامان تو چین دارد و دیوار ، بلند است
دستم برسد یا نرسد شکرگزارم
احسان افشاری
- ۱.۰k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط