{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد خاطرات خوب را تجدید کرد

کاش می شد خاطرات خوب را تجدید کرد
یا که می شد خاطرات تلخ را تبعید کرد..

اشک را از صورت این عکس غمگین پاک کرد
غصه و اندوه را با اسلحه تهدید کرد..

با تو بودن قصه ای زیبا ولی کوتاه بود
کاش میشد مهلت این قصه را تمدید کرد

قصه ی ما داشت کم کم جای خوبی می رسید
راوی بی رحم در تصمیم خود تردید کرد

روز اول با من از ماندن سخن می گفتی و
چشمهایت روز رفتن را به من تاکید کرد

رفتنت را دیدم و عقلم ولی باور نکرد
بعدها دیوانگی موضوع را تایید کرد...
دیدگاه ها (۸)

خورشید به دریا زد و برخاست بخارم تا ابر شوم بر سر چتر تو ببا...

این آخرین حرف منـست: "از عشق بیزارم"می‌خواهم از اول بگـویـم:...

ديگر کسى نمانده تاحرف دل کند گوشليلى به فکر ماشينمجنون به فک...

ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...ﺻﺪﺍ...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

CAPTURED IN PARIS

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 4ادامه فلش بک "تقریبا ساعت ۱۱ ص...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ به تایید س...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

کاش می شد خاطرات خوب را تجدید کردیا که می شد خاطرات تلخ را ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط