{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی جهان ساکت شد

«وقتی جهان ساکت شد...»

اتاق سرد بود. نه از اون سرماهایی که تنتو می‌لرزونه،
از اون سرماهایی که مستقیم می‌ره توی استخون، توی فکر…
توی احساس.

یانگ-می یه قدم جلو برداشت.
تو ناخودآگاه بازوشو گرفتی.

– مطمئنی؟
– آره… اگه الان باهاش روبه‌رو نشم، دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونم.

سایه جلو اومد. چشماش درخشان بودن… ولی نه مثل آدم.
یه جور درخشش که انگار توی ذهن آدمو می‌خوند.

– تو منو دور انداختی. من احساساتتو نگه داشتم، درداتو کشیدم، بعدم انداختی کنار…
– حالا برگشتی که چی؟
– فراموشم کردی ولی من بودم که زنده نگهت داشتم، یانگ-می.

یانگ-می آروم گفت:
– تو بخشی از منی…
– اما من تصمیم گرفتم دیگه اون بخش نباشم.
– تو فقط توی خاطراتی بودی که دیگه نمی‌خواستمشون… چون اگه نگهشون می‌داشتم، نابود می‌شدم.

سایه فریاد زد:
– نابود شدی!
– تو فقط یاد گرفتی چطوری لبخند بزنی و تظاهر کنی!
– ولی من همونیم که درد کشید… همونیم که واقعی بود.

تو قدم برداشتی جلو.
– یانگ-می دیگه اون آدم قبلی نیست…
– ولی اگه می‌خوای زنده بمونی، باید باهاش یکی شی.
– نه پاکش کنی… نه فراموشش کنی… بلکه بپذیریش.

سایه مکث کرد.
و برای اولین بار… چهره‌ش نرم شد.
لب‌هاش لرزیدن.
– فقط نمی‌خواستم دیگه تنها باشم…

یانگ-می دستشو دراز کرد.
– دیگه تنها نیستی. من اینجام.
– و من دیگه نمی‌ترسم ازت.

نور عجیبی از نقطه‌ی تماس دست‌هاشون بلند شد…
و تو چشمات نمی‌تونستی باور کنی چی می‌بینی.

سایه داشت کم‌کم محو می‌شد…
اما با لبخند.
یانگ-می قطره اشکی روی گونه‌ش بود…
ولی محکم ایستاده بود.

در همون لحظه صدای جیغ سونهو پیچید توی بیسیمت.
و بعد صدای هائه جون توی بیس‌واکیتاکی:

– تو رو خدا سریع بیا! برقو وصل کردیم ولی چیزی درست پیش نرفته! اون یکی در حال آزاد شدنه!

یانگ-می نگاهت کرد.
– اون یکی؟
– یعنی…

تو سریع واکیتاکی رو برداشتی.
– منظورت چیه اون یکی؟

هائه جون با صدایی پر از اضطراب گفت:
– ما فقط یکی از اون "کابوس‌ها" رو دیدیم…
– یه نسخه‌ی دیگه هم هست. ولی نه مثل سایه‌ی یانگ-می…
– یه نسخه‌ی تحریک‌شده. تغییر یافته. یه چیزی فراتر از سایه.

سکوت.

بعد فقط یه جمله‌ی هائه جون، پر از ترس:

– اون… شبیه توئه. خیلی زیاد.


ادامه دارد...•
دیدگاه ها (۰)

«وقتی جهان ساکت شد...»باور کردنش سخت بود.تو برگشتی سمت یانگ-...

«وقتی جهان ساکت شد...»دستت لرزید.چشمات قفل شده بود بهش.کسی ک...

«وقتی جهان ساکت شد...»صدای قدم‌هات روی زمین بتنی زیرزمین، با...

«وقتی جهان ساکت شد...»صدای زنگ که قطع می‌شه، سکوت همه‌جا رو ...

black flower(p,327)

پارت نهم یوجی : آخه نمی دونم که خواهرم نفرین ها رو می بینم ی...

دکتر جلیلی پارسال اتمام حجت کردالان که یکی دیگه منتخب مردم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط