وقتی جهان ساکت شد
«وقتی جهان ساکت شد...»
صدای قدمهات روی زمین بتنی زیرزمین، با هر بار حرکت بلندتر به نظر میرسه.
همه با هم وارد فضای تاریک شدین، اما یه چیز واضح بود:
از لحظهای که در باز شد… چیزی انگار وارد ذهن همهتون شده بود.
اون صدای زمزمهوار دوباره پیچید:
– یانگ-می… یادت میاد قول دادی فراموشم نکنی؟
یانگ-می ایستاد.
تو هم با نگرانی بهش نزدیک شدی.
– چی میگه؟
– کیه که باهات حرف میزنه؟
یانگ-می با صدایی گرفته گفت:
– من نمیدونستم واقعیه… فکر میکردم فقط یه کابوسه.
– ولی الان میفهمم… اون بخشی از خودمه که یهروز کنار گذاشتم.
– یه نسخهی من… که آزمایش شد، فراموش شد… و حالا برگشته.
سونهو زمزمه کرد:
– یعنی اون سایه، خودِ توئه؟
اما قبل از اینکه جوابی بیاد، آینهای که کنار بود ترک خورد
ادامه دارد...•
صدای قدمهات روی زمین بتنی زیرزمین، با هر بار حرکت بلندتر به نظر میرسه.
همه با هم وارد فضای تاریک شدین، اما یه چیز واضح بود:
از لحظهای که در باز شد… چیزی انگار وارد ذهن همهتون شده بود.
اون صدای زمزمهوار دوباره پیچید:
– یانگ-می… یادت میاد قول دادی فراموشم نکنی؟
یانگ-می ایستاد.
تو هم با نگرانی بهش نزدیک شدی.
– چی میگه؟
– کیه که باهات حرف میزنه؟
یانگ-می با صدایی گرفته گفت:
– من نمیدونستم واقعیه… فکر میکردم فقط یه کابوسه.
– ولی الان میفهمم… اون بخشی از خودمه که یهروز کنار گذاشتم.
– یه نسخهی من… که آزمایش شد، فراموش شد… و حالا برگشته.
سونهو زمزمه کرد:
– یعنی اون سایه، خودِ توئه؟
اما قبل از اینکه جوابی بیاد، آینهای که کنار بود ترک خورد
ادامه دارد...•
- ۷۰۵
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط