{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۱۸۳ (⁠♡)



با درد گفتم چی میخواین؟ همونجور نگام کرد. داغون گفتم:پول؟
پوزخند زدم و گفتم به بدجایی زدین. من بدبخت تر از اونم
که فکرشو بکني..
لبخند مزخرفي زد و گفت:جدي؟
تند گفتم اون خونه مال من نیست..باور کنین
عصبي
داد زد:دیگه داري حوصله مو سر ميبري با لگد کوبید به پایه صندلیم که زیر دلم خالي شد و جیغ بلند پر ترسی کشیدم و از پشت با صندلي پرت شدم روي
زمین
درد شديدي توي تمام بدنم پیچید و دستام زیر تنم له شد.. با درد خيلي زيادي به زور ناله کردم و اشکام جاري شد.
اخ خداا...
دستم
داشت خرد میشد
به زور صورتمو تو هم کشیدم و تقلا کردم تا دستمو آزاد
کنم.
کنارم زانو زد.
با ترس و وحشت سعی کردم خودمو کنار بکشم..
تنم یخ زده بود.
مرده خشن گفت: فقط خفه شو تا وقتش..باشه؟ البته دوست داري جيغ و داد كن و كمك بخواه ولي هيه كس صداتو نمیشنوعه.. ما پولتو نمیخوایم اگه دختر . احتمالاً فردا همین موقع ها ميتوني بري به
باشي
ازش اومدي يا هر جهنمی که دلت میخواد..
بهت زده گفتم:فردا؟
لرزون به زور گفتم چطوري؟
چي؟چی میگه؟
لبخند کثیف و زشتي بهم زد که چهارستون بدنم لرزید. دستش رو آورد نزديك صورتم.
با تنفر دندونامو به هم فشردم و داد زدم:دست کثیفتو به
من نزن..
اخم کرد و دستش رو محکم عقب برد که بکوبه تو صورتم که ترسیده چشمامو محکم به هم فشردم.
صداي بوق ماشيني از بيرون اومد.. مرد به وقتش دختر خانوم.. به وقتش..
نفسم رو خيلي شديد بيرون دادم.
با بغض چشمامو بسته نگه داشتم.
بلند شد و با قدمهاي تندي رفت بیرون و صداي قفل کردن
در رو پشتش شنیدم.
دیگه نتونستم جلوي خودمو بگیرم و بي اختيار با درد زدم
زیر گریه..
تمام تنم درد میکرد.
باید چیکار کنم؟
چجوري
خلاص شم؟
اصلا..اینا منو از کجا میشناسن؟
من که با کسي کاري نداشتم..
داشتم با بدبختي هاي خودم سر و کله میزدم. به زحمت کردم صدامو خفه کنم...
یه ماشین بیرون بود. يکي که بوق زد و این حیوون رفت.. يکي که احتمالاً ر رییس ایناست..
يکي که احتمالا مسئول همه این قضایاست و عين احمقاي
هزار سال پیش آدم میدزده
يعني ممکنه جیمین رو بشناسن و به خاطر اون منو..
رقيب كاري و کينه شخصي و اينا؟ اما..اخه جیمین با اون قلب مهربون به کي ميتونه صدمه اي
زده باشه که طرف برای تلافيش حنين كاري يكنه؟
اصلا بدي هم کرده باشه. اینجوري تلافي ميكنن؟ فیلم اکشنه مگه؟
اصلا باورم نمیشه. انگار همه اینا یه کابوسه.. کاش بیدار شم از این خواب وحشتناك.. سرم خيلي درد میکرد و هنوز احساس خواب الودگي و بيهوشي داشتم..
دیدگاه ها (۳)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۴(⁠♡)داغون سرمو روي زمین سفت ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۵ (⁠♡)داشت میترکید. داغون جي...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۲ (⁠♡)از نگاهش تمام تنم مورمو...

ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۱ (⁠♡)این چه بلاي لعنتیه که سرم...

پارت ۷۰۴ با احساس درد خيلي خيلي شديدي هشيار شدم.. اما انقدر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۸اصلا فکر بالا رفتن از پلهها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط