{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۱۸۵ (⁠♡)


داشت میترکید.
داغون جيغ زدم و با صداي بلندي به گریه افتادم.. هق هق کردم و بینش داد زدم ولم کن..ولم كن عوضي.. بذار
برم و جيغ زدم يكي كمكم كنه..خواهش میکنم. خيلي محکم پرتم کرد يه جايي.. روي یه چیز نرم فرود اومدم.. با درد شديدي دستمو به سرم گرفتم و با استرس و ترسیده به جايي که روش افتاده بودم نگاه کردم..
این.. یه تخت پرتم کرده بود روي په تخت دونفره.. نفسام سریع شد..
وحشت زده به زور سعی کردم بشینم و به اطرافم نگاه
کردم. یه میز انتهاي تخت بود و.. یه دوربين فيلم برداري روش..
به زور و ناباورانه ملافه زیرم رو توي مشتام گرفتم و
:گفتم اینجا.. چه خبره؟
صدام مثل قدرت و امیدم لحظه به لحظه تقلیل میرفت و
از شدت شوك در نمیومد.
يکي از اون حیونا رفت سمت دوربین و اون يکي خيره نگاه
نجسش رو دوخت بهم.
تند با نفرت و ترس حرکاتشون رو نگاه میکردم.
اونیکه نگام میکرد دستش رو برد سمت دکمه هاي
پیرهنش.
بغض خفه کننده اي به گلوم چنگ انداخت.
نه..
از شدت شوک دهنم باز موند و اشک تو چشمام جمع شد.. سینه ام تند تند بالا و پایین شد و تلخ به زحمت سرمو به طرفين تكون دادم و با صدایی که انگار از ته چاه در اومده بود گفتم:میخواین.. چه غلطي بكنين؟من..
اشکم پرت شد روي صورتم.
دیدگاه ها (۴)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۶ (⁠♡)طرفين تكون دادم و با ص...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۷ (⁠♡)این عشق نبود..عشق بازی ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۴(⁠♡)داغون سرمو روي زمین سفت ...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۸۳ (⁠♡)با درد گفتم چی میخوای...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۶با ترس جیغ کشیدم و دویدم که...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۲تو تمام وجودم اتیش بود. فکرم...

جادویی عشق part ۶۵دیشب چه شبی بود چه مهموني هنوز جاي لبهاش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط