✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۱۸۴(♡)
داغون سرمو روي زمین سفت و خشکش صاف کردم.
خدایا خودت به خیر بگذرون..
دیگه واقعا ذهن و جسمم ياري نميکنه..
سردردم اونقدر شدید بود که داشت وادار به خوابیدنم
هرچقدر مقاومت کردم تاثیر نداشت و اشکي از گوشه چشمم سر خورد روی زمین و چشمام بسته شد..
با صداي كوبيده شدن چیزی که صداي خيلي بلندي داشت با وحشت خيلي خيلي شديدي از جا پریدم...
خداي من..
تند تند نفس نفس زدم..
دهنم خشك خشک بود و چشمام تار..
احساس ضعف و گرسنگي خيلي شديدي ميکردم.. کاش این کابوس تموم شده باشه..کاش تو خونه جیمین
باشم.. اما... لرزون چشمامو به هم فشردم و دوباره بازش کردم. اینجا..
یکی از اون حیوونا بالا سرم وایستاده بود.. والي..
کابوس و بيداري در کار نیست..
من داخل همون جهنم لعنتیم و اصلا نميدونم چي
منتظرمه..
با زور و زحمت اب دهنم رو قورت دادم.
اصلا نمیتونستم تکون بخورم و این دردم رو خيلي بيشتر
میکرد با اخماي غلیظ و تو هم اومد کنارم و صندلیمو کشید و بلندم کرد.
این لعنتیا چرا حرف نمیزنن؟
چرا نميگن چی میخوان و باهام چیکار دارن؟ گنگ با درد و محکم به دیوار روبرو خیره شدم.. شروع کرد به باز کردن طناب دور پاهام..
مقطع و اروم گفتم چي..میخواین از جونم؟ عصبي گفت میفه
و رفت سراغ طناب دستام.
پاهاي خشك شده و پردردم رو اروم یه کم جلو کشیدم..
آيي..
پام خيلي كرخ و بيجون بود..
جاي طناب روش میسوخت
دستام رو خشن و وحشیانه باز کرد و بازومو گرفت و تند
بلندم کرد
صورتمو با درد تو هم کشیدم و دستامو اوردم جلو و بازومو
نوازش کردم و باخشم گفتم چته؟چي ميخواين؟عين احمقاي ۸۰۰ سال پیش آدم دزدیدین که چي؟پول میخواین؟ بازومو محکم کشید.
با درد داد زدم خیلههه خوب.. چقدر؟ چقدر میخواین که ولم کسي رو دارم که اینو پولو میده بهتون..فقط ولم
كنين. عصبي گفت: خفه شو. و کشیدم. من از اینجا میرم بیرون..باید برم محکم دندونامو به هم فشردم و تمام قدرتم رو جمع کردم و
با ارنج کوبیدم تو شکمش..
جا خورد و خم شد که سریع با لگد کوبیدم تو صورتش و بدون مکث شروع کردم به دویدن
سریع با اضطراب خيلي شديدي سمت در دویدم و بازش
کردم.
پام خیلی درد میکرد اما نباید معطل میکردم..
قلبم داشت توی دهنم میومد..
از اون اتاق لعنتي زدم بیرون..
روبروم یه در بزرگ بود..در خروج..
تند و مضطرب دویدم سمتش که یه دفعه يکي از پشت خيلي محکم چنگ زد تو موهام و کشیدم..
با درد جیغ زدم و دستامو به موهام گرفتم.. با نفرت گفت: وحشي هار..واقعا فك كردي به همین سادگیه؟
جیغ زدم و دستمو سمت در دراز کردم و فریاد
زدم كمك..يكي كمكم كنه..
موهامو دور دستاش پیچوند و کشیدش..
از شدت کشيدگي خيلي زياد موهام نفسم بند اومده بود..
سرم
(♡)پارت ۱۸۴(♡)
داغون سرمو روي زمین سفت و خشکش صاف کردم.
خدایا خودت به خیر بگذرون..
دیگه واقعا ذهن و جسمم ياري نميکنه..
سردردم اونقدر شدید بود که داشت وادار به خوابیدنم
هرچقدر مقاومت کردم تاثیر نداشت و اشکي از گوشه چشمم سر خورد روی زمین و چشمام بسته شد..
با صداي كوبيده شدن چیزی که صداي خيلي بلندي داشت با وحشت خيلي خيلي شديدي از جا پریدم...
خداي من..
تند تند نفس نفس زدم..
دهنم خشك خشک بود و چشمام تار..
احساس ضعف و گرسنگي خيلي شديدي ميکردم.. کاش این کابوس تموم شده باشه..کاش تو خونه جیمین
باشم.. اما... لرزون چشمامو به هم فشردم و دوباره بازش کردم. اینجا..
یکی از اون حیوونا بالا سرم وایستاده بود.. والي..
کابوس و بيداري در کار نیست..
من داخل همون جهنم لعنتیم و اصلا نميدونم چي
منتظرمه..
با زور و زحمت اب دهنم رو قورت دادم.
اصلا نمیتونستم تکون بخورم و این دردم رو خيلي بيشتر
میکرد با اخماي غلیظ و تو هم اومد کنارم و صندلیمو کشید و بلندم کرد.
این لعنتیا چرا حرف نمیزنن؟
چرا نميگن چی میخوان و باهام چیکار دارن؟ گنگ با درد و محکم به دیوار روبرو خیره شدم.. شروع کرد به باز کردن طناب دور پاهام..
مقطع و اروم گفتم چي..میخواین از جونم؟ عصبي گفت میفه
و رفت سراغ طناب دستام.
پاهاي خشك شده و پردردم رو اروم یه کم جلو کشیدم..
آيي..
پام خيلي كرخ و بيجون بود..
جاي طناب روش میسوخت
دستام رو خشن و وحشیانه باز کرد و بازومو گرفت و تند
بلندم کرد
صورتمو با درد تو هم کشیدم و دستامو اوردم جلو و بازومو
نوازش کردم و باخشم گفتم چته؟چي ميخواين؟عين احمقاي ۸۰۰ سال پیش آدم دزدیدین که چي؟پول میخواین؟ بازومو محکم کشید.
با درد داد زدم خیلههه خوب.. چقدر؟ چقدر میخواین که ولم کسي رو دارم که اینو پولو میده بهتون..فقط ولم
كنين. عصبي گفت: خفه شو. و کشیدم. من از اینجا میرم بیرون..باید برم محکم دندونامو به هم فشردم و تمام قدرتم رو جمع کردم و
با ارنج کوبیدم تو شکمش..
جا خورد و خم شد که سریع با لگد کوبیدم تو صورتش و بدون مکث شروع کردم به دویدن
سریع با اضطراب خيلي شديدي سمت در دویدم و بازش
کردم.
پام خیلی درد میکرد اما نباید معطل میکردم..
قلبم داشت توی دهنم میومد..
از اون اتاق لعنتي زدم بیرون..
روبروم یه در بزرگ بود..در خروج..
تند و مضطرب دویدم سمتش که یه دفعه يکي از پشت خيلي محکم چنگ زد تو موهام و کشیدم..
با درد جیغ زدم و دستامو به موهام گرفتم.. با نفرت گفت: وحشي هار..واقعا فك كردي به همین سادگیه؟
جیغ زدم و دستمو سمت در دراز کردم و فریاد
زدم كمك..يكي كمكم كنه..
موهامو دور دستاش پیچوند و کشیدش..
از شدت کشيدگي خيلي زياد موهام نفسم بند اومده بود..
سرم
- ۲۳.۶k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط