{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جدایی باور نکردنی

جدایی باور نکردنی
#پارت۲۷
ا/ت:لازم هم نیست بگه همه چی رو شنیدم
تهیونگ: ا/ت (نگران )
ا/ت:دکتر گفت میتونم مرخص بشم بیاین بریم (لبخند)
تهیونگ: باشه
"ویو به خونه از نظر ا/ت"
بعد از شنیدن حرف های تهیونگ فهمیدم که من براش هیچ وقت نمی تونم جای نامزدش رو پر کنم واسه همین تصمیم گرفتم بعد از به دنیا اوردن این بچه از این خونه برم
"نه ماه بعد "
اتاق پر بود از فامیل های تهیونگ که برای دیدن بچم اومده بودن بچم بلاخره به دنیا اومد یه پسر که برای دیدنش کلی ذوق داشتم ولی حیف که تا آخر عمر نمی ت نم پیشش باشم
توی این نه ماه تهیونگ خیلی باهام خوب بود وای می دونم وقتی بهش بگم میخوام برم زنده ام نمیزاره
تهیونگ: ا/ت دکترگفت میتونی به خونه برگدی(خنده )
ا/ت:باشه تو بیا تهکوک رو بگیر(می دونم الان میگید تهکوک منظورت تهیونگ و جونگکوک نه تهکوک اسم پسر توی کره‌ هم هست)
تهیونگ: باشه پسرم رو بده ببینم
"ویو به خونه "
الان وقتشه باید به تهیونگ بگم میخوام برم
ا/ت:تهیونگ( گوشی ته زنگ میخوره)
تهیونگ: بگو!باشه ....بکشینش خداحافظ.....ا/ت میخواستی چیزی بگی ؟
ا/ت:نه چیزی نیست
"ویو به دو ماه بعد "
دو ماه گذشت ولی من هنوز به تهیونگ قضیه رفتن رو نگفتم .توی این دوماه تهیونگ انگار ازم متنفر شده بود همش دعوام میکرد و کتکم میزد صبح زود..

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

جدایی باور نکردنی #پارت۲۸صبح زود میرفت سر کارشب دیر میومد خو...

جدایی باور نکردنی #پارت۲۹"ویو جونگکوک "خانوم زنگ زدگفت که زو...

جدایی باور نکردنی #پارت۲۶رفتم بیرون داشت بارون میبارید ."ویو...

جدایی باور نکردنی #پارت۲۵ا/ت:آجوما رفته بود خرید وبقیه هم مر...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

شوهر اتفاقی

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط