{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ تا تب لبهای تو

‌ تا تب لبهای تو
میگیرد ازمن ،اختیار
میشوم تسلیمِ آشوبِ
دلِ بی بندوبار
خیره ات میمانم ازبس
پینه میبندد نگاه
گاه هم میبویمت
میبوسمت دیوانه وار
دیدگاه ها (۱)

چشمانت را نمی فهممهیچ وقت ارتباط برقرار نکردمبا هنرهای مفهوم...

خوشبختیزمانیست که وجودتبه دیڪَران آرامش میدهدهرزماڹاحساس ڪرد...

★دوستـــت دارم بہ حدے ڪہ اگر باشی براےِ تمـامِ لحظہ‌هایت فرش...

ناز چشمان تودل را تا ثریا می بردمشکی مویتمرا تا اوج رویا می ...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

رقیه بنت الحسین

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

پیوند خون و اختیارپارت ۱ | شبی که سرنوشت نوشته شدباران آرام ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۳

The Joke That Broke Us

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁰دوهیون با هیجان،شروع کرد به جمع کردنِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط