{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش هرگز زنگ تفریحی نبودجمع بودن بود و تفریقی نبودکاش می

کاش هرگز زنگ تفریحی نبودجمع بودن بود و تفریقی نبودکاش می شد باز کوچک می شدیملااقل یک روز کودک می شدیمیاد آن آموزگار ساده پوشیاد آن گچها که بودش روی دوشای معلم نام و هم یادت به خیریاد درس آب و بابایت به خیرای دبستانی ترین احساس منبازگرد این مشقها را خط بزن
دیدگاه ها (۱)

با تمام مشکلات، کمبودها؛ نبود کامپیوتر و ماهواره و موبایل؛ ب...

حسرت به دلمون موند یه بار بریم سینما و فقط یه فیلم نگاه کنیم...

. اولین روز دبستان بازگرد  کودکی ها شاد و خندان باز گرد بر س...

. اولین روز دبستان بازگرد  کودکی ها شاد و خندان باز گرد بر س...

فشارِ سنگینِ آن چند ساعتِ گذشته، دیگر فقط سینا را هدف نگرفته...

ریاکشن

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

پیوند خون و اختیارپارت ۴ | خیانت نزدیک‌تر از همیشهسه روز از ...

پارت 2ا.ت لباس هایش را پوشید ولی احساس می‌کرد که خیلی ساده ا...

Lost leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط