{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اخرین_پیچ

#اخرین_پیچ
#پارت_34

« فاصله‌ای که کمتر شد »

دو روز از ماجرای انبار گذشته بود. سئول دوباره شبیه همان شهر شلوغ و روشن همیشگی شده بود، اما داخل خانه‌ی امن، فضا هنوز آرام و کمی سنگین بود. 
باران آرامی پشت شیشه‌های بزرگ می‌بارید. تهیونگ و جیمین برای یک مأموریت کوتاه بیرون رفته بودند و خانه برای اولین بار بعد از مدت‌ها ساکت بود.
ا.ت روی کاناپه نشسته بود، لپ‌تاپش روی پاهایش و یک فیلم تعقیب و گریز ماشینی پخش می‌شد. صدای موتورهای غرش‌کنان در سالن پیچیده بود.
در صحنه‌ی فیلم، یک ماشین اسپرت قرمز با سرعت سرسام‌آوری وارد یک تقاطع شد. دو ماشین دیگر از دو طرف به سمتش می‌آمدند. راننده ناگهان ماشین را پیچاند، یک دریفت شدید زد و با فاصله‌ای میلی‌متری از میان آن‌ها رد شد.
ا.ت با هیجان گفت: 
«واااو! این حرکتش خیلی تمیز بود.»
همان لحظه جونگ‌کوک که از اتاق مانیتورها بیرون آمده بود، کنار مبل ایستاد و به صفحه نگاه کرد. ابرویش بالا رفت.
«این؟» با تردید گفت. «غیرممکنه. با اون سرعت، ماشین باید مستقیم می‌رفت توی اون دوتا.»
ا.ت لبخند زد و ویدیو را عقب برد. 
«نه. اگه درست انجامش بدی میشه.»
جونگ‌کوک روی لبه‌ی کاناپه نشست، نگاهش هنوز روی صفحه بود. 
«اگه اشتباه کنی همون لحظه می‌میری.»
ا.ت شانه بالا انداخت. 
«خب برای همین باید درست انجامش بدی.»
او ویدیو را متوقف کرد و با دست روی تصویر ماشین اشاره کرد.
«ببین… وقتی داری نزدیک میشی، اول باید پاتو کامل روی کلاچ بذاری و همزمان گاز بدی. بعد درست همون لحظه‌ای که ماشین‌ها دارن بهت نزدیک میشن، ترمز دستی رو می‌کشی.»
جونگ‌کوک با دقت گوش می‌داد.
ا.ت ادامه داد:
«بعد فرمون رو اول حدود سی درجه به راست می‌چرخونی…»
با دستش زاویه را نشان داد.
«و دقیقاً بعدش شصت درجه به چپ. اون موقع ماشین توی یک زاویه خاص سر می‌خوره. فاصله‌ی بین دو ماشین حفظ میشه و بدون اینکه برخورد کنن، از وسطشون رد می‌شی.»
جونگ‌کوک چند ثانیه ساکت ماند. 
بعد آرام گفت: «تو اینو از کجا بلدی؟»
ا.ت خیلی طبیعی جواب داد: 
«یه بار امتحانش کردم.»
جونگ‌کوک سریع سرش را چرخاند سمتش.
«چی؟!»
ا.ت خندید.
«آروم باش. توی پیست خصوصی بود.»
جونگ‌کوک هنوز با ناباوری نگاهش می‌کرد. 
«تو واقعاً این کارو کردی؟»
ا.ت سرش را تکان داد. 
«آره. البته یه کم ترسناک بود… ولی وقتی ماشین سر خورد و از وسط رد شد…» 
چشم‌هایش برق زد. 
«خیلی حس خفنی داشت.»
جونگ‌کوک چند لحظه به او خیره ماند. بعد آرام خندید؛ آن خنده‌ی کمیابش.
«تو واقعاً دیوونه‌ای.»
ا.ت با شیطنت گفت: 
«ولی قبول کن حرکت قشنگیه.»
جونگ‌کوک کمی جلوتر آمد. فاصله‌شان حالا خیلی کم شده بود.
«یه روز باید نشونم بدی.»
ا.ت ابرو بالا انداخت. 
«می‌ترسی.»
«من؟» جونگ‌کوک با خونسردی گفت. «من فقط نمی‌خوام ماشینم نابود بشه.»
ا.ت خندید. 
«نگران نباش. اگه من پشت فرمون باشم، ماشینت سالم‌تر از وقتیه که تو می‌رونی.»
جونگ‌کوک سرش را کمی کج کرد. 
«چالش؟»
ا.ت دستش را جلو آورد. 
«چالش.»

جونگ‌کوک دستش را گرفت. اما به جای رها کردن، چند ثانیه نگهش داشت. نگاهشان در هم گره خورد؛ آرام‌تر از قبل، صمیمی‌تر از قبل.
او آرام گفت: 
«ا.ت… اون شب توی انبار…»
ا.ت نگاهش را پایین انداخت. 
«می‌دونم. نزدیک بود خیلی چیزها رو از دست بدیم.»
جونگ‌کوک آهسته گفت: 
«نه. منظورم اینه… نزدیک بود تو رو از دست بدم.»
صدایش آرام بود، اما واقعی.
ا.ت سرش را بالا آورد. نگاهش نرم شد.
«ولی از دستم ندادی.»
جونگ‌کوک دستش را کمی محکم‌تر گرفت.
«و نمی‌ذارم دوباره اون اتفاق بیفته.»
برای چند لحظه هیچ‌کدام حرفی نزدند. فقط صدای باران و نور کمِ صفحه‌ی لپ‌تاپ اتاق را پر کرده بود.
بعد ا.ت با همان لبخند شیطنت‌آمیز همیشگی گفت: 
«پس فردا می‌ریم پیست.»
جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت. 
«برای چی؟»
ا.ت با اعتماد به نفس گفت:
«می‌خوام بهت نشون بدم اون حرکت واقعاً غیرممکن نیست.»
جونگ‌کوک آهسته خندید.
«باشه… ولی اگه ماشینم خط بیفته—»
ا.ت حرفش را قطع کرد.
«کوک…»
او با همان نگاه پرانرژی ادامه داد:
«وقتی من رانندگی می‌کنم، فقط باید کمربندتو ببندی و لذت ببری.»
جونگ‌کوک سرش را تکان داد، هنوز لبخند گوشه‌ی لبش بود.
و برای اولین بار بعد از تمام آن اتفاقات، خانه‌ی امن سئول کمی شبیه یک خانه‌ی واقعی شد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

#اخرین_پیچ#پارت_35 «پیست خالی» صبح زود، مه نازکی روی پیست مت...

#اخرین_پیچ#پارت_36 «پیامی که نباید می‌آمد» بعد از هیجان پیست...

#اخرین_پیچ#پارت_33 «شکارچی در تله» نورِ قرمزِ چشمک‌زنِ روی م...

#اخرین_پیچ#پارت_32                                   "سقوط ا...

پرنسس من ۱۳

"Akrasia"part ⁹...دخترک روی صندلی نشست .... جونگ کوک هم بالا...

پرنسس من ۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط