{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفاقت رو از دست فروش بازار نخریدم بلکه تو کوچه های خاکی م

رفاقت رو از دست فروش بازار نخریدم بلکه تو کوچه های خاکی محلمون یاد گرفتم

پس خوب می دونم برای کدوم رفیق زمین بخورم که از زمین خوردنم شاد نشه

بلکه دست خاکیم رو بگیره و منو از زمین بلند کنه
دیدگاه ها (۱)

My professorChapter: 2Part: 106(بچها پارت ۱۰۶ گزارش شده بودم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

my snow❄️#my_snowPT35ویو هویج:صدای شلیک هنوز توی گوش ات می‌پ...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܥ‌‌ܝ‌ܥ‌‌ࡅ߭ߊ‌ܭ p2 زمان ساعت با دقت طرح ام میکشدم رنگ م...

My professor Chapter:2Part:89ادامه فلش‌بکهنوز گوشی رو کنار گ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط