Part

Part ⁷³
ا.ت ویو:
صبح با چشم های پف کرده از گریه دیشب بیدار شدم..چشمام می سوختن و قرمز شده بودن..نگاهی به ساعت کردم هشت صبح بود..نگاهی به کنارم انداختم..ارزو میکردم همه‌ی اینا یه کابوس باشه فقط یه کابوس زود گذر..اهی کشیدم و از جام بلند شدم..


چند روزی از اون شب جدایی من و جونگ کوک گذشته بود و با نبود جونگ کوک حال روحیم اصلا خوب نبود..هانول اومده بود پیشم و کلی دلداریم میداد و متقاعدم میکرد که همه چی درست میشه..دروغ چرا منم با حرفاش متقاعد میشدم ولی شب که میشد کابوس های وحشتناک میومدن سراغم و گریه امونم رو بریده بود و همش دنبال اغوش گرم جونگ کوک بودم..دیگه فهمیده بودم دوستم نداره و منو گذاشته کنار..دوباره بغض کردم..دوباره حق حقم بالا رفت هرشب توی عمارت فقط صدای گریه های من و خنده های اون دونفر میومد..دلم اروم نداشت و همش پیگیر جونگ کوک بودم..تمام فکرم درگیر جونگ کوک بود..نمی خواستم بپذیرم که جونگ کوک ازم دلسرد شده نمیخواستم همچین چیزی رو باور کنم..
هرشب صدای خنده های رومخ جونگ کوک و هاری میومد..حتی یه لحظه هم تمومی نداشت..جونگ کوک داشت عذابم میداد میدونست از هاری خوشم نمیاد همیشه پیش هم بودن و باهم بگوبخند میکردن..هرموقع باهمدیگه می دیدمشون بغض میکردم..قلبم تند میزد..نفسم بالا نمیومد..دیگه از اتاق نمیرفتم بیرون دلم نمیخواست هیچ کس رو ببینم بجز جونگ کوک که هرموقع من میومدم بیرون اگر هاری نبود میرفت داخل اتاقش..از این کارش واقعا دلخور شده بودم..
کاشکی میومد و میگفت همش یه شوخی مسخره ست کاشکی میومد میگفت همش یه نقشه بود..دیگه نمیتونستم تحمل کنم.. دیگه نمیخواستم اینجا بمونم و بی توجهی جونگ کوک رو ببینم و احساس کنم.. همچین رفتاری از طرف جونگ کوک برام غیرقابل تحمل بود..خیلی دوسش دارم ولی اگر بخواد همچین بهم بی اهمیت باشه همون بهتر که از اینجا برم تا نه اون اذیت بشه نه من.. ولی اگر هم برم میدونم که باز هم بهش فکر میکنم..میدونم که بازم هم قراره دوستش داشته باشم و فراموش کردنش برام سخته خیلی سخته..و جایی رو هم ندارم که برم
سرم رو روی زانوهام گذاشته بودم و گریه میکردم..کار هروزم گریه بود..با حرفایی که به خودم میزدم سعی میکردم خودمو قانع کنم که جونگ کوک هنوز هم دوستم داره و هنوز عاشقمه..
سرم رو گذاشتم روی بالشتم و چشمامو بستم..میخواستم از همه‌ی این اتفاق هایی که برام افتاده دور بمونم..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
دیدگاه ها (۱)

Part ⁷⁴ا.ت ویو:فردا صبح که از خواب بیدار شدم دید هاری روی مب...

Part ⁷⁵ا.ت ویو:چند شب بود که تا صبح بیدار مونده بودم و گریه ...

Part ⁷²ا.ت ویو:نگاه بیرون کردم تاریک بود و مثل صبح برف نمیبا...

Part ⁷¹ا.ت ویو: ولی گوشش بدهکار نبود زربه بعدی رو چنان محکم ...

کجا برم منی که عشق رو کنار تو شناختمکجا برم وقتی تو رویام آی...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗عشق مافیا ویو یونادستام میلرزه. با ترس همراه جونگ کوک ...

ارمان عشق و نفرت پارت 5صبح شد آت خیلی درد داشت کوک رفت غذا پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط