Part

Part ⁷¹
ا.ت ویو:
ولی گوشش بدهکار نبود زربه بعدی رو چنان محکم زد که از درد شدیدش جیغی بلندی کشیدم که حتی گوش های خودمم درد گرفت..جونگ کوک کمربند رو انداخت گوشه اتاق و اومد سمتم..از ترس اینکه دوباره بزنتم دستمو سپر کردم وقتی دیدم کاری نکرد سرم رو بالا اوردم و نگاهش کردم چشماش حالتش از خشم و عصبانیت به درد اندوه تغییر پیدا کرده بود
کوک:هیچ وقت نباید عاشقت میشدم..هیچ وقت
با این حرفش قلبم شکست..رفت سمت در و قبل از اینکه بره با صدایی گرفته از جیغ هایی که کشیدم گفتم
ا.ت:جونگ کوک نزار این عکسای دروغین زندگیمون رو از هم بپاشونه
جونگ کوک سرش رو کمی چرخوندن سمتم که ادامه دادم
ا.ت:تو خودتم میدونی که من همچین کاری رو نمیکنم من واقعا دوست دارم میدونم که توهم دوستم داری و حرفامو باور میکنی..لطفا نرو
جونگ کوک بدون حرف برگشت سمت در و بازش کرد و از اتاق خارج شد و در رو محکم بست..بعد از رفتنش بلند داد زد
کوک:کسی حق نداره وارد اتاق ا.ت بشه حتی شما مادر
اشکام روانه شدن روی صورتم و وقتی با جای سیلی تماس پیدا میکرد به شدت میسوخت..بلاخره هاری کار خودشو کرد..کف اتاق نشسته بودم و بلند بلند گریه میکردم چرا همچین اتفاقی افتاد اخه چرا..درد کل بدنم رو فرا گرفته بود ولی بیشتر از همه درد عشقی بود که توی قلبم وجود داشت چند ساعتی همین جور و بی وقفه گریه میکردم..سرم و بدنم درد میکرد..در اتاق باز شد و هاری وارد اتاق شد..نگاهی پیروزمندانه بهم زد گفت
هاری:آخی دیدی چی شد؟ شوهرت جوری کتکت زده که کل بدنت خونی شده
اینبار کم نیاوردم گفتم
ا.ت:انقدر خوشحال نباش به وقتش کاری میکنم که از کارت پشیمون بشی
هاری خنده بلندی کرد
هاری:فعلا که تو توی هچل گیر افتادی
از جام بلند شدم رفتم سمتش گفتم
ا.ت:هچلی برات درست کنم که مرغای اسمون هیچ مردگان زیر زمین هم به حالت گریه کنن
هاری با پوزخند از اتاق خارج شد..بعد از رفتنش خودمو سمت حمام کشوندم لباس های خو*نیم رو دراوردم و انداختم گوشه حمام..دوش رو باز کردم و زیرش ایستادم..اب خنک درد زخمای روی بدنم رو کمتر میکرد ولی زخم قلبمو چیکارش کنم دوباره اشکام جاری شدن..بلند بلند گریه میکردم...قلبم درد میکرد اونم خیلی زیاد..کمی که اروم شدم سرم رو اوردم پایین و نگاه بدنم کردم..بدجور زخمی شده بود و کف حمام هم قرمز شده بود مدتی بعد از حمام خارج شدم که نگاهم به تخت افتاد روی تخت دوتا کرم بود رفتم سمت کرم ها و برشون داشتم و نگاهشون کردم..یکیش برای رفع جای زخم یکیش برای رفع سوزش فکر کنم مادر گذاشته بودشون اینجا..قبل از پوشیدن لباس کرم زدم روی بدنم و بعد لباس پوشیدم..رفتم توی تخت و ملافه رو دور خودم گرفتم و به تاج تخت تکیه دادم و نگاه بیرون کردم تاریک بود و مثل صبح برف نمیبارید و بارون میبارید...
دیدگاه ها (۶)

Part ⁷²ا.ت ویو:نگاه بیرون کردم تاریک بود و مثل صبح برف نمیبا...

Part ⁷³ا.ت ویو:صبح با چشم های پف کرده از گریه دیشب بیدار شدم...

Part ⁷⁰ا.ت ویو:در پاکت رو باز کرد و از داخلش چند تا عکس برون...

Part ⁶⁹ا.ت ویو:جونگ کوک خنده تو گلوای کرد و بو*سه ای روی گرد...

قلب یخیپارت ۱۰از زبان ا/ت:غذامون تموم شد منم میخواستم برم دس...

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

"سرنوشت "p,28..ویو کوک *.با این حرفم جیهوپ اومد بغلم کرد ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط