Part
Part ⁷⁴
ا.ت ویو:
فردا صبح که از خواب بیدار شدم دید هاری روی مبل کنار تخت نشسته و بهم نگاه میکنه..گیج نگاهش کردم که گفت
هاری:بلاخره بیدار شدی خانم خیانت کار
از لفظش خیلی بدم اومد..از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت حمام..دوش گرفتم و اومدم بیرون..لباسم رو پوشیدم و موهامو خشک کردم و رفتم روبروش نشستم که گفت
هاری:میبینم زیر چشمات گود رفته
نگاه پر از نفرتمو دادم بهش که ادامه داد
هاری:صدای گریه هات اونقدر بلنده که خوابم کنار جونگ کوک بهم ریخته
با حرف اخرش دلم هوری ریخت پایین..این امکان نداشت..میدونستم که هاری و جونگ کوک هرشب باهم بگو بخند میکنن ولی کنار هم خوابیدن دیگه چیه..
ا.ت:صدای خنده های شماهم خواب رو از من گرفته
هاری از جاش بلند شد و گفت
هاری:پس به خاطر خنده های ما هست که شب ها زجه میزنی
از جان بلند شدم و رفتم روبروش ایستادم که گفت
هاری:پس ایندفعه به جای صدای خنده صدای نا*له میشنوی
با حرفش تمام نفرتمو ریختم توی صورتم و اخم غلیظی کردم دیگه کافی بود تموم این مدت هرچی از دهنش دراومده بهم گفته..دیگه خستم کرده..دستمو اوردم بالا و با تمام توانی که در بدنم بود زدم توی گوشش..انقدر محکم زدم که پرت شد زمین..رفتم سمتش و موهای بلندش رو از ریشه گرفتم و کشیدم صورتشو گرفتم سمت خوردم و توی صورتش داد زدم..
ا.ت:حروم*زاده فکر کردی کی هستی هاااا..بنظرت اجازه همچین کاری رو بهت میدم
و یکی دیگه خوابوندم توی گوشش..
ا.ت:از کدوم ج*نده خونه ای اومدی..فکردی میزارم یه اب خوش از گلوت پایین بره..نه اشتباه فکر کردی چنان بلایی سرت بیارم که خودت گور خودتو بکنی حروم*زاده
موهاشو محکم کشیدم که جیغش هوا رفت
ا.ت:اره جیغ بکش..موقعی که من جیغ می کشیدم خندیدی حالا باید تاوان پس بدی هر*زه
موهاشو که داخل دستم بود رو با ضرب ول کردم..نفرت و خشم درونم انقدر زیاد بود که حرکاتم تحت کنترل خودم نبود..داد زدم
ا.ت:از اینجا گمشو بیرون تا خونتو نریختم روی زمین
هاری با عجله و ترس اتاق رو ترک کرد..نفسی عصبی کشیدم واقعا خالی شدم..رفتم روی مبل نشستم..وقتی قیافه متعجب هاری رو به یاد میارم خندم میگیره..هاری با تعجب نگاهم میکرد فکر نمیکرد بخوام همچین حرفهایی رو بهش بزنم..از منی که یه دختر مهربون و خوش اخلاق بودم همچین رفتاری امکان نداشت سر بزنه..
شب شده بود حالم گرفته بود نمیخواستم بخوابم و با اصرار های هانول و مادر رفتم توی تخت و دراز کشیدم که چشمام روی هم افتادن و خوابم برد..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
ا.ت ویو:
فردا صبح که از خواب بیدار شدم دید هاری روی مبل کنار تخت نشسته و بهم نگاه میکنه..گیج نگاهش کردم که گفت
هاری:بلاخره بیدار شدی خانم خیانت کار
از لفظش خیلی بدم اومد..از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت حمام..دوش گرفتم و اومدم بیرون..لباسم رو پوشیدم و موهامو خشک کردم و رفتم روبروش نشستم که گفت
هاری:میبینم زیر چشمات گود رفته
نگاه پر از نفرتمو دادم بهش که ادامه داد
هاری:صدای گریه هات اونقدر بلنده که خوابم کنار جونگ کوک بهم ریخته
با حرف اخرش دلم هوری ریخت پایین..این امکان نداشت..میدونستم که هاری و جونگ کوک هرشب باهم بگو بخند میکنن ولی کنار هم خوابیدن دیگه چیه..
ا.ت:صدای خنده های شماهم خواب رو از من گرفته
هاری از جاش بلند شد و گفت
هاری:پس به خاطر خنده های ما هست که شب ها زجه میزنی
از جان بلند شدم و رفتم روبروش ایستادم که گفت
هاری:پس ایندفعه به جای صدای خنده صدای نا*له میشنوی
با حرفش تمام نفرتمو ریختم توی صورتم و اخم غلیظی کردم دیگه کافی بود تموم این مدت هرچی از دهنش دراومده بهم گفته..دیگه خستم کرده..دستمو اوردم بالا و با تمام توانی که در بدنم بود زدم توی گوشش..انقدر محکم زدم که پرت شد زمین..رفتم سمتش و موهای بلندش رو از ریشه گرفتم و کشیدم صورتشو گرفتم سمت خوردم و توی صورتش داد زدم..
ا.ت:حروم*زاده فکر کردی کی هستی هاااا..بنظرت اجازه همچین کاری رو بهت میدم
و یکی دیگه خوابوندم توی گوشش..
ا.ت:از کدوم ج*نده خونه ای اومدی..فکردی میزارم یه اب خوش از گلوت پایین بره..نه اشتباه فکر کردی چنان بلایی سرت بیارم که خودت گور خودتو بکنی حروم*زاده
موهاشو محکم کشیدم که جیغش هوا رفت
ا.ت:اره جیغ بکش..موقعی که من جیغ می کشیدم خندیدی حالا باید تاوان پس بدی هر*زه
موهاشو که داخل دستم بود رو با ضرب ول کردم..نفرت و خشم درونم انقدر زیاد بود که حرکاتم تحت کنترل خودم نبود..داد زدم
ا.ت:از اینجا گمشو بیرون تا خونتو نریختم روی زمین
هاری با عجله و ترس اتاق رو ترک کرد..نفسی عصبی کشیدم واقعا خالی شدم..رفتم روی مبل نشستم..وقتی قیافه متعجب هاری رو به یاد میارم خندم میگیره..هاری با تعجب نگاهم میکرد فکر نمیکرد بخوام همچین حرفهایی رو بهش بزنم..از منی که یه دختر مهربون و خوش اخلاق بودم همچین رفتاری امکان نداشت سر بزنه..
شب شده بود حالم گرفته بود نمیخواستم بخوابم و با اصرار های هانول و مادر رفتم توی تخت و دراز کشیدم که چشمام روی هم افتادن و خوابم برد..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
- ۴.۱k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط