فریب
ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁴³
سریع پشت سر هم پلک زد تا از تجمع اشک جلوگیری کنه.
بهشون نگاه کرد که فقط زل زده بودن بهش و انگار منتظر ری اکشنی بودن.
صداشو صاف کرد و رفت مقابل جونگکوک:" حالت چطوره؟"
ولی قبل از اینکه جوابی بگیره ظرف رو داد دستش." خداروشکر که بخیر گذشت"
و از اتاق خارج شد و پله هارو به سرعت برق طی کرد و از خونه خارج شد.
_________
فقط جیمین کنارش بود.
در ظرف رو باز کرد.
جیمین:" ولی زیاد از تحفه بابات ناراضی به نظر نمیرسی..
برعکس انگار خیلی ام راضی ..مگه نه؟"
"نظرته تو هم بری بیرون؟"
جیمین:" خیله خب بابا سریع جدی میشه.."
نفس عمیقی از کلافگی کشید و گازی از کیک زد.
جیمین:" خب؟.. هنوز چیزی بینتون نیست؟"
تو فکر رفت در حدی که از جویدن دست نگه داشت.
همه اتفاقای اخیر حتی لحظه هایی که تو ذهنش ثبت شده بود یادش اومد و آروم زمزمه کرد:" بینمون؟"
به خودش اومد." من هنوز کاری نکردم.. یعنی چه میدونم اونجوری بهش نزدیک نشدم"
جیمین:" لابد وقت بدهی که شد یهویی میری دم خونش میگی من عاشقت شدم تروخدا منو قبول کن"
با صدای نسبتا بلندی گفت:" اگه میخوای نمک رو زخمم بپاشی برو بیرون"
"فقط شوخی کردم"
"میدونی سرش شوخی ندارم"
و بعد کلافه گفت:" نمیدونم... نمیتونم اونجوری بهش نزدیک شم
اونطور که شما فکر میکنین نیست.. یعنی میدونم فکر میکنین من میتونم به هرکی بخوام نزدیک شم ولی داهی رو نه!"
سوالی اخم کرد، منظورش رو نفهمیده بود." خب.. چرا؟"
جونگکوک:" دختر خیلی ساده ایه.. انگار خیلی پاک و بی تحربهس از یه لمس ساده استرس میگیره"
ادامه داد:" کاش اون تو این نقشه نبود.. کاش یه دختر دیگه..."
دستشو رو شقیقهش گذاشت:" من نمیتونم.. من این بازی کثیف رو باهاش انجام نمیدم..."
دیدگاهت؟
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁴³
سریع پشت سر هم پلک زد تا از تجمع اشک جلوگیری کنه.
بهشون نگاه کرد که فقط زل زده بودن بهش و انگار منتظر ری اکشنی بودن.
صداشو صاف کرد و رفت مقابل جونگکوک:" حالت چطوره؟"
ولی قبل از اینکه جوابی بگیره ظرف رو داد دستش." خداروشکر که بخیر گذشت"
و از اتاق خارج شد و پله هارو به سرعت برق طی کرد و از خونه خارج شد.
_________
فقط جیمین کنارش بود.
در ظرف رو باز کرد.
جیمین:" ولی زیاد از تحفه بابات ناراضی به نظر نمیرسی..
برعکس انگار خیلی ام راضی ..مگه نه؟"
"نظرته تو هم بری بیرون؟"
جیمین:" خیله خب بابا سریع جدی میشه.."
نفس عمیقی از کلافگی کشید و گازی از کیک زد.
جیمین:" خب؟.. هنوز چیزی بینتون نیست؟"
تو فکر رفت در حدی که از جویدن دست نگه داشت.
همه اتفاقای اخیر حتی لحظه هایی که تو ذهنش ثبت شده بود یادش اومد و آروم زمزمه کرد:" بینمون؟"
به خودش اومد." من هنوز کاری نکردم.. یعنی چه میدونم اونجوری بهش نزدیک نشدم"
جیمین:" لابد وقت بدهی که شد یهویی میری دم خونش میگی من عاشقت شدم تروخدا منو قبول کن"
با صدای نسبتا بلندی گفت:" اگه میخوای نمک رو زخمم بپاشی برو بیرون"
"فقط شوخی کردم"
"میدونی سرش شوخی ندارم"
و بعد کلافه گفت:" نمیدونم... نمیتونم اونجوری بهش نزدیک شم
اونطور که شما فکر میکنین نیست.. یعنی میدونم فکر میکنین من میتونم به هرکی بخوام نزدیک شم ولی داهی رو نه!"
سوالی اخم کرد، منظورش رو نفهمیده بود." خب.. چرا؟"
جونگکوک:" دختر خیلی ساده ایه.. انگار خیلی پاک و بی تحربهس از یه لمس ساده استرس میگیره"
ادامه داد:" کاش اون تو این نقشه نبود.. کاش یه دختر دیگه..."
دستشو رو شقیقهش گذاشت:" من نمیتونم.. من این بازی کثیف رو باهاش انجام نمیدم..."
دیدگاهت؟
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
- ۶.۷k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط