{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی درخواستی جونگکوک

تکپارتی درخواستی جونگکوک
عنوان: "نغمه‌ای از میان باران"

درست از همان روزی که پا به سئول گذاشتی، قلبت حس عجیبی داشت. انگار چیزی یا کسی تو را به این شهر می‌کشاند.
تو، دختری از شهری کوچک، با رؤیای بزرگ، تصمیم گرفته بودی یک سال مرخصی از کار بگیری و در کلاسی موسیقی در کره‌جنوبی شرکت کنی. اما آنچه انتظارش را نداشتی، ملاقات با کسی بود که سال‌ها فقط از پشت شیشه‌ی موبایل دیده بودی:
جونگ‌کوک.

در یک روز بارانی و خاکستری، در راه برگشت از کلاس آواز، باران تو را غافلگیر کرد. هیچ چتری نداشتی و سعی می‌کردی زیر سایه‌ی مغازه‌ها خودت را خشک نگه داری. ناگهان صدایی پشت سرت گفت:

"هی... نمی‌خوای خیس شی. بیا این زیر."

وقتی برگشتی، اولش باور نکردی. مردی با کاپشن مشکی، ماسک به صورت و چتر در دست... اما آن چشم‌ها را از هزار کیلومتر دورتر هم می‌شناختی.
جونگ‌کوک بود.
تو حتی نمی‌توانستی چیزی بگی.

او لبخند زد، نگاهی به چهره‌ی متعجبت انداخت و گفت:

"می‌دونم منو شناختی. ولی آروم باش. منم آدمم، مثل تو. و الان فقط یه چتر دارم که دلم می‌خواد با تو قسمت کنم."

از آن روز، همه چیز شروع شد. ملاقات‌های تصادفی بیشتر شد. گاهی در کافه‌ی دنجی در محله‌ی قدیمی شهر ،گاهی در استودیوی تمرین که به طرز عجیبی به کلاس موسیقی تو نزدیک بود.
او تو را می‌دید، تو هم او را. کم‌کم حرف‌های کوتاه تبدیل به مکالمه‌های طولانی شد. درباره‌ی زندگی، ترس‌ها، خاطرات کودکی، و رؤیاها.

تو تنها کسی بودی که با او صادقانه حرف می‌زد، بی‌نیاز از نقاب شهرت.
تو هم یادت رفت که او یک ستاره‌ی جهانی‌ست. برای تو، جونگ‌کوک فقط یک مرد بود، با قلبی بزرگ، که عاشق موسیقی و سکوت شب بود.

شبی، در استودیو، وقتی داشت گیتار می‌نواخت، بهت گفت:

"می‌خوام آهنگی بنویسم... برای کسی که به قلبم آرامش داد. می‌تونی کمکم کنی؟"

و آن شب، تا سپیده‌دم، آهنگی ساخته شد به اسم "Rain in Seoul"
آهنگی درباره‌ی عشقی آرام، واقعی، و پنهان از نگاه دنیا.

اما هیچ چیز هیچوقت پنهان نمی ماند. روزی شایعات بالا گرفت. عکس‌ها، صحبت‌ها، شبکه‌های اجتماعی...
کم‌کم فشار رسانه‌ها سنگین شد. اما جونگ‌کوک کنارت ایستاد، دستت را گرفت و در یکی از کنسرت‌های بزرگ، جلوی هزاران نفر گفت:

"امشب، برای اولین‌بار، کسی که الهام‌بخش ترانه‌هام بوده اینجاست. کسی که قلبم رو تغییر داد. این آهنگ برای توئه..."

و جمعیت سکوت کرد.

آهنگ پخش شد، چراغ‌ها خاموش شد و فقط نور ماه بود و صدای او.
تو، اشک‌ریز، در ردیف اول، احساس کردی همه‌ی دنیا متوقف شده.

بعد از آن شب، همه‌چیز تغییر کرد. تو دیگر فقط دختری با رؤیای موسیقی نبودی. تو کسی بودی که در قلب بزرگ‌ترین ستاره‌ی دنیا خانه کرده بودی.

پایان
دیدگاه ها (۹)

چندپارتی جیمین موضوع : « وقتی تو بار باهم اشنا شدید »پارت او...

پارت دوم روش شماره نوشته بود."اگه دوست داشتی، فردا شب هم بیا...

تکپارتی درخواستی تهیونگ هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی رفتن به نمایشگا...

پارت ششم ( اخر )صبح نشده بود.هوا هنوز تاریک بود، اما نور سرد...

پارت

part45 عشق پنهان جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب ...

تنها کسی که دوسم داره پارت ششمجونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط