{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

__________________

__________________

دو هفته بعد، پروژه‌ی Black Monster رسماً از برنامه جلو زده بود.

تیم بی‌وقفه کار کرده بود و ا.ت تو مرکز همه‌چیز بود .

رهبری، هماهنگی، انگیزه دادن به تیم.

هر روز که می‌گذشت، بیشتر ثابت می‌کرد که شایسته‌ی این جایگاهه.

جونگکوکک تماشاش می‌کرد و پیشرفت‌شون رو به هیئت مدیره ارائه می‌داد.

بااعتمادبه‌نفس، شیوا، درخشان. هیچ شباهتی به اون دختر خجالتی که اون روز تو دفترش ایستاده بود و بابت پیام صوتی عذرخواهی می‌کرد، نداشت.

وقتی جلسه تمام شد، هیئت مدیره فاز بعدی پروژه رو تأیید کرد و تیم از همیشه سر حال تر بود.

ا.ت ،جونگکوک رو تو راهرو دید که منتظرش بود.

"تبریک می‌گم.تو فوق‌العاده بودی."

"مرسی."

دسته ای از موهاش رو پشت گوشش انداخت. "

بدون حمایت‌های تو ممکن نبود."

"ممکن بود به هر حال... خوشحالم که موفق شدی"

روی ا.ت خم شد و صداش رو پایین آورد.

"یادته دو هفته پیش چی بهت گفتم"

"شام؟"

"امشب بعد از کار. یه جای خاص تو ذهنمه."

"حتما"
__________________

غروب اون روز ، جونگکوک ا.ت رو به رستورانی کوچیک روی پشت‌بوم یه خونه برد.

صحنه ای از شهری که زیر پاشون بود. چراغ‌های چشمک زن جاده ها و ستاره‌هایی که تو گرگ ومیش غروب پدیدار می‌شدن.

باد ملایمی می‌وزید و صدای موسیقی زنده‌ای از پایین می‌اومد.

"این فوق‌العاده‌ست."

ا.ت به افق خیره شد .

جونگکوک لبخند کوچکی زد و بهش نگاه کرد.

"می‌خواستم امشب عالی باشه.چون تو شایسته‌ی بهترین ها هستی."

نوشیدنی سفارش دادن .

و درباره‌ی همه‌چیز حرف زدن. از دوران کودکی، از رویاها، از ترس‌ها.

جونگکوک گفت که همیشه می‌خواسته نوازنده بشه ولی پدرش اجازه نداده.

ا.ت گفت که همیشه می‌خواسته معمار بشه ولی راهش رو گم کرده بود.

"راهت رو پیدا کردی."

جونگکوک دستش رو گرفت.

"اینجا. با این پروژه. با این تیم. تو دقیقاً جایی هستی که باید باشی."

ا.ت به دست‌هاشون نگاه کرد و لبخند زد.

"چطور اینقدر مطمئنی؟"

"چون تو رو می‌شناسم."

انگشت‌هاش رو لای انگشت‌های دختر حلقه کرد.

"و تو وقتی کاری رو دوست داری، تا تهش می‌ری."

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

شب به نیمه رسیده بود .پسر دست ا.ت رو محکم‌تر فشرد. "باید یه ...

Accidentally yoursیهو گوشیش زنگ خورد و سکوت رو شکست.به صفحه...

Accidentally yoursاین اولین بار بود که جونگکوک اینقدر رو راس...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 30ویوی ا. تبه تصویر روی صفحه خ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 41ا. ت: جونگکوک؟جونگکوک: چی؟ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط