part

part 35

#ارباب_اجباری_من

کای و سولنان رفتن سمت یه رستوران که دوست دختر کای رفته بود...
پیاده شدن و رفتن اونجا...

سولنان:: لبخند بزن..یه دختر عاشقه لبخند عشقشه؛و با مهربونی و جدیت برو سمتش
کای:: حلقه واسش خریدم میخوام بهش بدم
سولنان:: اوکی...اون شاخه گل رز رو آوردی؟!
کای:: قرمزه؟ آره.
سولنان:: بیارش..

کای رفت و از ماشین گُلو آورد...

سولنان:: گُلو روی اون هدیه بزار..ک توش حلقس..بعد یه زانوتو بزار رو زمین
و یجوری رمانتیک جلوش زانو میزنی..و بعد گُل و حلقه رو بهش تقدیم کن.. و بگو که تا همیشه ماله تو باشه

کای:: ودففف من جلو یه دختر زانو بزنم؟؟؟!!!! گمشووو
سولنان:: خفه باش!باید اینکارو کنی..خیلی رمانتیک مطمئن باش رلت خیلی خوشحال میشه
کای:: خوشحال میشه؟! خب..باشه!من واسه خوشحالیش هرکاری میکنم...
سولنان:: حالا بریم...

کای و سولنان با هم رفتن داخل
میرا رو صندلی نشسته بود

کای:: رفتیم سلام کن..باهاش اوکی باشیاا
سولنان:: خودم میدونم

کای و سولنان جلوتر رفتن..میرا سرشو از تو گوشی درآورد و با دیدن کای خوشحال شد...
ولی با دیدن سولنان که همراه کای بود...لبخندش محو شد...
پاشد و آروم آروم رفت سمتش
کای هم نزدیکتر میشد
ب هم ک رسیدن سولنان نگاشون میکرد
یهو میرا یه سیلی به کای زد🗿

کای:: م..میرا..چت شده؟!
میرا:: این دختره کیه هااا؟؟؟

همه کسایی که اونجا بودن زل زدن بهشون...
سولنان هم از این رفتارای میرا خوشش نیومده بود..

کای:: خ..خب این..این..من باهاش نیستم!
میرا:: میرا آوردیش که بهم بفهمونی اینو جایگزینم کردی؟؟!! خجالت نمیکشی؟! منو بازی میدی!؟ عوضیه بی‌همه چیز..لیاقتمو نداری

بعدشم میرا رفت...کای دوید دنبالش و سعی میکرد نگهش داره...

کای:: ب جونه خودت من نمیخوامش..این ماله اربابه..من فقط..

ولی میرا سوار ماشین شد و رفت...

کای هم با بغض ب جاده ای ک میره داشت توش محو میشد نگاه کرد...
سولنان هم اومد پیشش

سولنان:: عجب..دختره..هیف با ادبم!
کای:: م..من از دست دادمش...
سولنان:: یه سوتفاهم پیش اومد.. حل میشه
کای:: ناراحتم..من میرامو میخوام..میرا..میرا جونم
سولنان:: بسه..بیا بریم ناهار بخوریم
کای:: کوفتم شه
سولنان:: من گرسنمه

کای با تأسف به سولنان نگاه کرد و بعد رفتن رستوران..
نشستن و غذاشونو سفارش دادن...یه ساعتی گذشته بود و هنوز همونجا بودن...

کای:: تو هم بدبخت شدی!
سولنان:: چ..چیه؟؟!!
کای:: تهیونگ...!


لایک♥️
#dasam
دیدگاه ها (۳۴)

part 36#ارباب_اجباری_من سولنان و کای با عجله رفتن سوار ماشین...

part39#ارباب_اجباری_من صبح بود..تهیونگ بزور سولنان رو از رو ...

part 34اربابِ-اجباریه‌منساعت ۸ صبح بود..کای اومد دنبال سولنا...

part 32اربابِ-اجباریه‌منسولنان رو کاناپه نشسته بود و تهیونگ ...

میخواستم یچیزی بگم این روزها تمامی کانال ها فقط رمان و سناری...

جیمین فیک زندگی پارت ۷۵#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط