پارت

پارت74



ات
جیمین بیدار شو
جیمین: چرا
ات: پاشو بریم واسیه شام منتظر ما هست
جیمین: باشه
بلند شدم و با ات رفتم پایین همه سره میز شام نشسته بودن منو ات هم رفتیم نشستیم
پادشاه : الان که همه سره هستیم میگم جیمین پادشاه آینده میشه
م/جین: تبریک میگم جیمین
جیمین: ممنونم زن عمو
م/ج:  پسر من پادشاه آینده میشه خیلی خوبه
دامیا: تبریک میگم جیمین
جیمین: ممنونم
پادشاه : فردا شب بخاطر اینکه به همه بگیم یه جشن تویه قصر میگیریم پس آماده باشید
ات
شام رو خوردیم منو جیمین رفتیم اتاقمون جیمین رفت دوش بگیره منم لباس هام رو عوض کردم و رویه تخت دراز کشیدم جیمین اومد کنارم دراز کشید و منو تویه بغلش گرفت و خوابید منم خوابم برد

《ویو فردا شب》
ات
یک ساعتی مونده بود تا مهمونا بیان خانم ها اومدن و ارایشم کردن منم لباس هام رو پوشیدم کفش هام رو پام کردم  خیلی قشنگ بودن،  دیگه آماده بودم که در باز شد و جیمین اومد
جیمین: پرنسسم آمادست
ات: اره آمادم
جیمین: اما فکر میکنم آماده نیستی
ات: نه آمادم
جیمین: نه آماده نیستی باید این گردنبند رو بندازی گردنت
ات: جیمین این گردنبند خیلی خوشگله
جیمین: اینو امشب از پرنست قبلو میکنی
ات: معلومه که قبول میکنم
جیمین: پس بزار برات ببندمش
ات: باشه
جیمین
اومد گردنبند رو انداخت گردنم خیلی زیبا بود واقعا قشنگ بود
جیمین: الان آماده شدی بریم
ات: بریم
دسته جیمین رو گرفتم و از اتاق رفتیم بیرون
جیمین: بیا بریم پشت قصر
ات: اونجا چیکار میکنیم
جیمین: برات سوپرایز دارم
ات: چه سوپرایزی بگو
جیمین بریم میبینیم
ات: باشه
خیلی زود راه میرفتم تا برسم پشته قصر جیمین هم دنبالم می اومد وقتی رسیدم یه صدای می اومد وقتی دیدم یه آهوی خیلی کوچیک شبیه هیو بود کاملا کپیش بود
جیمین: یادته روزه مرحله تو و دامیا دیر کردم رفتم که یه آهو عینه هیو بیارم
ات: خیلی شبیهشه واقعا ممنونم
رفتم و جیمینو بغل کردم
جیمین: من هرکاری میکنم فقط تو خوشحال باش
ات:  تو کنارم باشی من همیشه خوشحالم
از بغل جیمین دراومدم و رفتم آهو رو گرفتم بغلم خیلی شبیه هیو بود پس تصمیم گرفتم اسمشو بزارم هیو
جیمین: خوب اسمشو چی میزاری
ات: اسمشو هیو می زارم
جیمین: الان دیگه هیو پیشته
ات: آره پیشمه
هیو رو دادم دسته هونگجه و دسته جیمینو گرفتم و راه افتادم سمته حیات قصر همیه مهمونا اونجا بودن


اسلاید: 2 لباس ات
اسلاید: 3 کفشای ات
اساید: 4 گردنبندی که جیمین واسیه ات آورد .




این داستان ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

پارت 75جیمین همینکه رفتیم حیات قصر همه دست میزدن منم رفتم جل...

پارت76《شیش ماه بعد》ات شیش ماه میگذره تو این شیش ماه همه چی خ...

پارت73پادشاه : برنده مسابقه و پادشاه آینده جیمینه پ/ج: اوه پ...

پارت72ات صبح بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و لباسم رو پوشیدم و ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 46ویو ات*شب شد و مهمونا اومدن*رنگ رو ...

پارت ۵۳ویو شب شب عروسی جیمین با یه لباس مخصوص در قصر منتظر ا...

جیمین فیک زندگی پارت ۸۲# جیمین : چرا انقدر ذوق داری بریم خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط