──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب¹⁶
احساس میکردم دارم وارد بازیای میشم که قوانینش رو هیچکس برام توضیح نداده..
بعد از غذا همه بلند شدیم و از سالن خارج شدیم.
اما من هنوز به جلسه فردا فکر میکردم.
اگه قراره توی اون جلسه درباره کارهای باند صحبت بشه..
بالاخره میتونم به چیزی که براش به این باند نفوذ کردم نزدیک تر بشم.
دستمو روی نردههای چوبی پله گذاشتم و قدم اول رو برداشتم.
_رزا
همون صدای آروم و بم باعث شد قدمم متوقف بشه.
برگشتم.
جونگکوک چند متر اونطرفتر وایساده بود.
کت مشکیرنگش هنوز مرتب روی تنش بود و یه دستش داخلِ جیب شلوارش.
نگاهش مثل همیشه سرد بود..اما این بار خبری از اون خشم همیشگی توی چشمهاش نبود.
چند قدم به سمتم اومد و گفت:گردنت بهتره؟
برای چند لحظه فقط نگاهش کردم.
انتظار هر سؤالی رو داشتم..جز این.
آروم دستمو روی جای کبودی گردنم گذاشتم و گفتم:آره..بهتره
سرشو خیلی کوتاه تکون داد و گفت:پزشک گفت یکی دو روز دیگه اثری ازش نمیمونه
لبخند کمرنگی زدم و گفتم:ممنون..
چشمهاش برای لحظهای روی صورتم موند.
بعد خیلی آروم گفت:برای چی؟
نفس عمیقی کشیدم و جواب دادم:برای اینکه..به فکرم بودی
برای چند لحظه چیزی نگفت.
انگار انتظار شنیدن همچین جوابی رو نداشت.
نگاهش روی صورتم ثابت موند و بعد خیلی آروم گفت:زیادی فکر میکنی
لبخند کمرنگی زدم و گفتم:شاید..
نگاهشو ازم گرفت و گفت:فردا توی جلسه با اسم«رز سفید» صدات میزنن،از این به بعد این لقبته
رُزِ سفید.
لقب قشنگی بود..
لحظه ای مکث کردم و بعد سرمو تکون دادم.
جونگکوک..نگاهش انگار دنبال گفتن چیزی بود.
اما منصرف شد.
یهو صدای دورگهش سکوت رو شکست.
_جلسه فردا..هر اتفاقی افتاد،فقط کنار من بمون
ابروهام ناخودآگاه بالا رفت.
پرسیدم:چرا؟
برای اولین بار نگاهشو ازم دزدید.
چند ثانیه سکوت کرد و بعد با همون لحن خونسرد همیشگیش گفت:چون اونجا..همه لبخند میزنن،ولی هیچکس دوستت نیست
قلبم یه لحظه فشرده شد.
چیزی نگفتم..
فقط چند لحظه همونجا وایسادم.
بعد آروم لبخند کمرنگی زدم و گفتم:شب بخیر..
جوابمو نداد.
فقط خیلی کوتاه سرشو تکون داد و به سمت اتاقش قدم برداشت.
نفس عمیقی کشیدم و از پله ها رفتم بالا.
وارد اتاقم شدم،درو پشت سرم بستم و بهش تکیه دادم.
هوف..
انگار امروز،به اندازه چند ماه ازم انرژی گرفته بود.
لباسمو عوض کردم و خودمو روی تخت انداختم.
همین که چشمهام داشت بسته میشد،گوشیم لرزید...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب¹⁶
احساس میکردم دارم وارد بازیای میشم که قوانینش رو هیچکس برام توضیح نداده..
بعد از غذا همه بلند شدیم و از سالن خارج شدیم.
اما من هنوز به جلسه فردا فکر میکردم.
اگه قراره توی اون جلسه درباره کارهای باند صحبت بشه..
بالاخره میتونم به چیزی که براش به این باند نفوذ کردم نزدیک تر بشم.
دستمو روی نردههای چوبی پله گذاشتم و قدم اول رو برداشتم.
_رزا
همون صدای آروم و بم باعث شد قدمم متوقف بشه.
برگشتم.
جونگکوک چند متر اونطرفتر وایساده بود.
کت مشکیرنگش هنوز مرتب روی تنش بود و یه دستش داخلِ جیب شلوارش.
نگاهش مثل همیشه سرد بود..اما این بار خبری از اون خشم همیشگی توی چشمهاش نبود.
چند قدم به سمتم اومد و گفت:گردنت بهتره؟
برای چند لحظه فقط نگاهش کردم.
انتظار هر سؤالی رو داشتم..جز این.
آروم دستمو روی جای کبودی گردنم گذاشتم و گفتم:آره..بهتره
سرشو خیلی کوتاه تکون داد و گفت:پزشک گفت یکی دو روز دیگه اثری ازش نمیمونه
لبخند کمرنگی زدم و گفتم:ممنون..
چشمهاش برای لحظهای روی صورتم موند.
بعد خیلی آروم گفت:برای چی؟
نفس عمیقی کشیدم و جواب دادم:برای اینکه..به فکرم بودی
برای چند لحظه چیزی نگفت.
انگار انتظار شنیدن همچین جوابی رو نداشت.
نگاهش روی صورتم ثابت موند و بعد خیلی آروم گفت:زیادی فکر میکنی
لبخند کمرنگی زدم و گفتم:شاید..
نگاهشو ازم گرفت و گفت:فردا توی جلسه با اسم«رز سفید» صدات میزنن،از این به بعد این لقبته
رُزِ سفید.
لقب قشنگی بود..
لحظه ای مکث کردم و بعد سرمو تکون دادم.
جونگکوک..نگاهش انگار دنبال گفتن چیزی بود.
اما منصرف شد.
یهو صدای دورگهش سکوت رو شکست.
_جلسه فردا..هر اتفاقی افتاد،فقط کنار من بمون
ابروهام ناخودآگاه بالا رفت.
پرسیدم:چرا؟
برای اولین بار نگاهشو ازم دزدید.
چند ثانیه سکوت کرد و بعد با همون لحن خونسرد همیشگیش گفت:چون اونجا..همه لبخند میزنن،ولی هیچکس دوستت نیست
قلبم یه لحظه فشرده شد.
چیزی نگفتم..
فقط چند لحظه همونجا وایسادم.
بعد آروم لبخند کمرنگی زدم و گفتم:شب بخیر..
جوابمو نداد.
فقط خیلی کوتاه سرشو تکون داد و به سمت اتاقش قدم برداشت.
نفس عمیقی کشیدم و از پله ها رفتم بالا.
وارد اتاقم شدم،درو پشت سرم بستم و بهش تکیه دادم.
هوف..
انگار امروز،به اندازه چند ماه ازم انرژی گرفته بود.
لباسمو عوض کردم و خودمو روی تخت انداختم.
همین که چشمهام داشت بسته میشد،گوشیم لرزید...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۳.۳k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط