ادامه ...
ادامه ...
سپس به دست هدایت نمود هیچ وقت دوست نداشت که موهایش را ببندد
سپس از اتاق خارج شد و سمت دونگهو رفت
پسر بچه باز هم با دیدن مادرش غافلگیر شد سپس تند دستو پا زد دخترک آروم او را به آغوش گرفت و از ته دلش آه ای کشید
ات: من با تو چیکار کنم آخه ... چی سرم میشه تو الان بیدار شدی من آخه چیکار کنم نباید این وقت بخوابی
پسر بچه خندید سپس پیشانیش را روی گونه مادرش گذاشت سپس هر دو دستش را سمت موهای مادرش برد و باز هم چنگش را پر از موهای ات کرد بلافاصله سمت دهانش برد
شرط پارت بعدی ۸۰ کامنت
سپس به دست هدایت نمود هیچ وقت دوست نداشت که موهایش را ببندد
سپس از اتاق خارج شد و سمت دونگهو رفت
پسر بچه باز هم با دیدن مادرش غافلگیر شد سپس تند دستو پا زد دخترک آروم او را به آغوش گرفت و از ته دلش آه ای کشید
ات: من با تو چیکار کنم آخه ... چی سرم میشه تو الان بیدار شدی من آخه چیکار کنم نباید این وقت بخوابی
پسر بچه خندید سپس پیشانیش را روی گونه مادرش گذاشت سپس هر دو دستش را سمت موهای مادرش برد و باز هم چنگش را پر از موهای ات کرد بلافاصله سمت دهانش برد
شرط پارت بعدی ۸۰ کامنت
- ۲۱.۱k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط