{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلمم گفت : زندگي را تعريف كن…

معلمم گفت : زندگي را تعريف كن…
گفتم..زندگي تعريف كردني نيست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد كه او را ديدم كه پير شده بود و عصا به دست راه مي رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگي را تعريف كن،ارام خنديد و گفت نمره ات بيست…
زندگي را بايد زيست!!!…
گفتم اون موقع باید بیست میدادی مشروط نشم.یه لگد زدم انداختمش تو جوب فرار کردم....
دیدگاه ها (۳)

ﻧﺎﻣﻪ ﯾﮏ پسر ﺭﺷﺘﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ :ﺑﻼﻣﯿﺴﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯾﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ ...

با خوردن کیوی به جنگ سرما خوردگی بروید :با سرد شدن هوا بسیار...

یه خبر !!!سال ۱۳۹۸تعطیلات عید فطر میفته3 شنبه و4شنبه5 شنبه و...

معلم به دانش آموزاش ميگه:بچه هاشمادلتون پاكه دعاكنيد بارون ب...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

پارت بیست‌ و دوم | راهیِ سفرپارک لاراچمدونم رو روی تخت گذاشت...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 22هان چند ثانیه فقط به پرونده خیره مانده بود....

چند پارتی پارت ۴ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیباران آرامی می‌با...

فاصله یک لبخند تا جنون

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

فیک : بین راندها

پارت نوزدهم [فصل اول] | آغاز پروژه‌ی گروهی 📚✨یک هفته بعد...ص...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط