{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز تو خیابون دیدم تو یه پورشه شاسی بلند دو تا بچه...

دیروز تو خیابون دیدم تو یه پورشه شاسی بلند دو تا بچه...
سرشونو از تو سانروف ماشین آوردن بیرون دارن عشق میکنن....

یاد بچگیای خودم افتادم....
.
.
.
‌.
.
یه همچین حسی رو تو فرقون داشتم....
دیدگاه ها (۲)

ﺧُدﺍﯾـــــــــــــــــﺎ،ﻧَﮧ ﻳِﮧ ﺟَﻮﺍﺑـــــﮯ ﻧَـﮧ ﯾـِﮧ ﺣَــــ...

در این زمانهآدمها...!حتی حوصله ندارندبه حرفهای سرزبانی یکدیگ...

زندگی آسون تر از این حرفاس کهبا عشق خرابش کنیم...!

بدون شرح

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

Forced marriagePart20همین که وارد شرکت شدم جین از پشت میزش س...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

محو زیبایی او پارت ۲۶ ویو رزا وارد اتاقم شدم .......خیلی قشن...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط