{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست مهربانم درست جایی دست مرا رها کردی که کاملا در آستان

دوست مهربانم درست جایی دست مرا رها کردی که کاملا در آستانه سقوط بودم ، درست جایی میان زمین و آسمان ، حالا چاره ای جز سقوط ندارم چون روی رفتن به سمت آسمان را ندارم ،، کاش میشد باز هم دستم را بگیری ..... مخاطب
دیدگاه ها (۴)

این زن کیست که در من نفس میکشد ؟ من که سالها پیش مرده ام ، ه...

حرفهایت بوی دوستت دارم می دهند اما فکری برای چشمهایت بکن چون...

به جایی رسیدم که خدا هم وقتی منو نگاه میکنه میگه چرا هر کاری...

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»رها هنوز پشت مبل قایم شده بود.رها:...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_56دستم روی میز نشست تمام وسا...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۲)

سناریو/زندگی نامهپارت دومهنوز از دهکده خارج نشده بودن که کیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط