{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مسیح بودی و

مسیح بودی و
احیایم کردی
اما
دوباره
به آغوش مرگی سترگ
سپردیم!
خواستی دوباره ببینی مرا
شاخه گلی برای گورم هم بیاور
اما
دوباره احیایم نکن.
این
دختر خسته است
می خواهد عمری بخوابد.........
دیدگاه ها (۲)

زمزمه نگاهم:غمگین تر از همیشهدر برابرم ایستادبغضش ترکیدشاید ...

همه چیز را واگذار کردم بر فردافردایی که هیچ وقت نرسیدک فرامو...

نه شاعرم نه نویسندهقلمم بر روی کاغذ می رقصدخوش می نویسدخودش ...

همچون بادمی رقصم به هر سودر تازیانه های سرد طوفانچون شبم سرد...

هتل ۴۰۴ p.1

میبخشی پارت ۳

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

میبخشی پارت ۴

مردی که در کنارم بود

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط